رشيد الدين فضل الله همدانى
118
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
اثنتين و ثلاثين و خمس مائة ، چهار فدايى ناگاه از در بارگاه او در رفتند و او را به كارد هلاك كردند و لشكر و سپاه [ و غلامان ] وى به تمامت متفرق شدند . و چون خبر قتل به الموت رسيد ، هفت روز بشارت زدند . و اين اولين فتحى بود در روزگار كيامحمد . و راشد را به اصفهان دفن « 1 » كردند . و از خوف برهان قاطع « 2 » نزاريان ، از آنگاه باز ، خلفا مختفى و محجوب شدند و روى از مردم پنهان كردند . و در رجب سنهء ستّ « 3 » و ثلاثين و خمس مائة ، رفيقان الموت به دشت ديلمان برفتند و سيجان « 4 » بسوزانيدند و دژ را عمارت كردند و به ذخاير مشحون . و كيامحمد بن على خسرو فيروز كوهى « 5 » را به حكومت سعادتكوه « 6 » نصب كردند و به هرچند [ گاه « 7 » ] ، لشكر به گرجيان « 8 » مىرفتند و محاصره مىكرد [ ند ] ، چنانكه سكّان آنجا را امكان دخول و خروج نماند . از يكسو ، رفيقان تاختن مىبردند و ، از ديگر جهت ، مردم سعادتكوه و ، از طرف ديگر ، مردم كوه گرجيان به هيچوجه به يارى گرجى « 9 » نمىتوانستند آمدن . كار بر گرجيان سخت شد . امير طراسف « 10 » بن ملكشاه گرجى از برادرش ، گرشاسف ، برگشت و پيش رفيقان آمد . و كار گرشاسف به جايى رسيده بود كه يك دم ايمن نبود . پس ، كس به داعى « 11 » پادشاه ديلمان فرستاد و به اصفهبد على بن شهريار ، پادشاه طبرستان ، كه اينجا نمىتوانم بودن ، مىخواهم كه بيايم . و با ايشان مواضعه كرد . و امير لشكر [ گير « 12 » ] ، پسر عم گرشاسف ، با اصحاب خود به جانب طبرستان شد . و رفيقان ماركوه « 13 » را عمارت كردند و « مبارككوه » نام نهادند و هم به كيامحمد بن على خسرو فيروزى « 14 » دادند . و رفيقان چون كار گرجيان « 15 » تمام بساختند به الموت آمدند . و بيست و سوم محرم سنهء أربع و ثلاثين و خمس مائة ، اميرنا [ ما ] و ربن « 16 » كيكاوس به گيلان
--> ( 1 ) . ص : روان ؛ مجمع م و د و زبده : دفن . ( 2 ) . اينجا داستان بدانديشى كه نزاريان دربارهء امام رازى كردهاند و سخنى كه او گفته است به ياد مىآيد . ( 3 ) . مجمع م و د و زبده : ثلث . ( 4 ) . مجمع د : تمجان را ؛ مجمع م : بينجان ؛ ص بىنقطه . ( 5 ) . مجمع م و د : فيروز ؛ زبده : كيافيروز . ( 6 ) . مجمع م : سفالين كوه . ( 7 ) . مجمع د . ( 8 ) . مجمع د : به كرجان ؛ زبده و مجمع م : گرجستان . ( 9 ) . مجمع د : كرجيان به هيچوجه به پاى كرجيان ؛ مجمع م : و مردم كوه گرجستان به هيچوجه به يارى گرجستان نمىتوانستند آمدن ؛ زبده : مردم كوه لرجيان و تنهجى ( بىنقطه ) يارى و مساعدت نمىتوانستند آمد ؛ ص درست خوانده نمىشود . ( 10 ) . در سه نسخه : طراسف ؛ زبده : لهراسف . ( 11 ) . مجمع م : به داعيان . ( 12 ) . زبده . ( 13 ) . ص و مجمع م و د : ماركوه ؛ زبده : باركوه . ( 14 ) . مجمع م و د : فيروز دادند . ( 15 ) . مجمع م : گرجستان ؛ زبده و مجمع د : كرجيان . ( 16 ) . مجمع د : با دو ابن كيكاوس ؛ مجمع م : امير ياورين كيكاوس ؛ زبده و مجمع د : كرجيان .