رشيد الدين فضل الله همدانى

98

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

بود ، كاردى پيش تختش در زمين نشاند . چون سلطان بيدار شد و كارد را ديد ، انديشه‌ناك شد . چون اين تهمت بر كسى درست نمىشد ، به اخفاى « 1 » آن اشارت فرمود . سيّدنا پيغام داد اگرنه به سلطان ارادت خير و اميد نيكويى بودى ، آن كارد را كه شب در زمين درشت مىنشاندند در سينهء نرم او استوار كردندى . سلطان مستشعر شد و به صلح ايشان مايل شد و فرمود كه به سه شرط با ايشان صلح [ كنيم : ] نخست آن‌كه از نو قلعه بنياد نكنند ؛ ديگر ، سلاح و سلب جنگ نخرند ؛ و سوم ، مردم را بر عقيدت خود دعوت نكنند . فقها اين مصالحت پسنديده نداشتند و سنجر را به دوستى ايشان متهم كرد [ ند « 2 » ] . و ، به سبب اين مهادنه ، به روزگار سلطان سنجر كار ايشان ترقى يافت . و از خراج املاك ، كه در « 3 » ناحيت قومس « 4 » به ايشان منسوب [ 42 ] بود ، سه چهار هزار دينار ادارد فرمود ؛ و در پايهء گردكوه ، بر سبيل بدرقه و باج ، ايشان را اتاوه و ضربيه معين كرد تا [ از ] ابناى سبيل باجى مىگرفتند « 5 » . و از مناشير سنجرى چند منشور ، به استمالت و استعطاف ايشان مسطور ، [ در « 6 » ] خزانهء ايشان باقى بود و بر سلامت طلب استدلال مىكنند . و در تضاعيف اين حالات « 7 » ، علوى زيد نام حسينى بود كه مردم را بر خود دعوت مىكرد كه امام مستودعم ؛ و خواسته كه كار سيّدنا و رفقاى خاص به دست او مكفى گردد . و به ابتدا ، « 8 » حسين قاينى ، داعى قهستان ، به دست احمد « 9 » دماوندى كشته [ شد « 10 » ] ، و نسبت خون او به استاد حسين ، پسر سيّدنا ، كرد [ ند « 11 » ] ، تا سيّدنا استاد حسين « 12 » و احمد [ را ] بفرمود كشتن . بعد از آن كه بر كماهى حال آگاه شد ، علوى را با پسر به هم بكشت . و پسرى ديگر محمد نام داشت . او را به شراب خوردن متهم كردند . سيّدنا بفرمود تا او را بكشتند . و قتل هر دو پسر خويش بر اين حمل مىكرد كه بعد از وفات كسى را خيال نيفتد كه او دعوت براى ايشان كرده است و مقصود آن داشته « 13 » . و موافق اين ناموس ديگر آن‌كه به وقت محاصره ، زن خود [ را « 14 » ] با دخترش پيش مظفر

--> ( 1 ) . مجمع د : بر احتماى . ( 2 ) . مجمع د و م . ( 3 ) . مجمع م : از . ( 4 ) . مجمع د : قومش . ( 5 ) . مجمع د : و دزبان گردكوه را بر سبيل بدرقه و باج چيزى معين فرمود تا از ابناء السبيل باجى مىگرفتند ؛ مجمع م : و درياى گردكوه بر سبيل بدرقه و باج ايشان را اتاويه و ضربيه معين كرد تا از ابناى سبيل باجى مىگرفتند ؛ ص : و پايه گردكوه بر سبيل بدرقه و باج ايشان را اتاوه و ضديبه‌اى معين كرد تا ابناى سبيل باجى مىگرفتند . ( 6 ) . مجمع م و د . ( 7 ) . مجمع م : در آن ايام ؛ مجمع د : و از تضاعيف اين حالات . ( 8 ) . مجمع د : و در پائيز اين سال . ( 9 ) . نسخه‌ها : حسين ولى نبايد درست باشد ( جهانگشاى جوينى ، ص 209 ) . ( 10 ) . مجمع م و د . ( 11 ) . مجمع م و د . ( 12 ) . حسين پسر حسن صباح است ( حاشيهء جهانگشاى جوينى ، ص 209 ) . ( 13 ) . مجمع م : مقصود حكومت اعقاب داشته . ( 14 ) . مجمع د .