رشيد الدين فضل الله همدانى
99
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
به گردكوه فرستاد و نمود كه چون به جهت دعوت اين عورات دوك ريسند ، و بهاى آن بمالابدّ ضرورى ايشان صرف كنند . و از آنگاه باز ، محتشمان ايشان در حال رفعت زنش را پيش خود نداشتى « 1 » . و بناى كار سيّدنا و ناموس او به زهد و ورع و تقوا بود و بر امر معروف و نهى منكر . در مدت 38 سال كه در الموت ساكن بود ، هيچكس در ملك او شراب آشكارا نخورد و در خم نريخت ، تا به حدى كه شخصى بر قلعه ناى زده بود او را بيرون كردند و ديگر بار به قلعه راه ندادند . و چون استيلاى باطنيان به تمادى كشيد ، على نوشتكين به خدمت سلطان سنجر رفت ، مستجير و مستغيث « 2 » ، و ظلامه رفع كرد « 3 » كه اگر تدارك و قهر و قمع ايشان [ نكنند ] « 4 » كه عن قريب كار از دست اختيار بيرون رود . سلطان نظام الملك احمد بن نظام الملك را ، به قصاص خون پدر ، با لشكرى متكاثر و انبوهى متوافر ، بفرستاد و خود با خاصگيان به جربادقان مقام كرد منتظر بشارت فتح و ظفر . و احمد ، از اول بهار تا فصل خريف ، مدار الموت را محاصره كرد و غلههاى ايشان بسوخت و تلف كرد ، و فايده نداد . در فصل زمستان ، از افراط مطر و وفور ثلوج ، بازگشت و از رودبار بيرون آمد . چون به بغداد رسيد ، فداييان او را در مسجد كارد زدند و بكشتند . و در سنهء سبع و ثمانين و أربع مائة ، وفات خليفه مقتدى عباسى بود و خلافت المستظهر باللّه . در قلعهها غلايى عظيم [ بود و گيا « 5 » ] ه مىخوردند ؛ از اين جهت ، زنان و فرزندان به مواضع رخص و خصب مىفرستادند . سيّدنا نيز زن و دختران خويش را به گردكوه فرستاد . و هركه با او دشمنى مىكرد بر دست فداييان كار او كفايت مىكرد . بدين سبب ، اصحاب اطراف به حب و بغض ايشان مبتلا شدند [ 43 ] و در ورطهء هلاكت مىافتادند . و در جمادى الأول سنهء خمس مائة ، سلطان محمد قارن بن شهريار پادشاه طبرستان را ، با سپاهگران از گيل و ديلم ، به دفع نزاريه « 6 » به مدد لشكرها فرستاد . و او به على « 7 » نوشتكين و امير قفشد « 8 » و ديگر نوكران با دوازده هزار كس در رودبار آمدند و صفوف تعبيه و تسويه داده و رفيقان در مقابله آمدند . بامداد ، آفتاب در برابر چشمهاى خصمان تفتيده بود ، به طرح باز چيدند ؛ و بعد
--> ( 1 ) . مجمع د : نداشتندى ( 2 ) . ص : مستغاث . ( 3 ) . مجمع د : و رفع اين قضيه كرد . ( 4 ) . مجمع م . ( 5 ) . مجمع د . ( 6 ) . مجمع م : ملاحده . ( 7 ) . ص : بعلى ؛ مجمع د : با على . ( 8 ) . ص : قفشد ( بىنقطه ) ؛ مجمع د ندارد ؛ مجمع م : قفشر ؛ النقض ( ص 460 ) قشقر ؛ راحة الصدور ( ص 211 ) : قفشد صاحب زنجان .