رشيد الدين فضل الله همدانى

97

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

خان النجان 63 با ايشان داد « 1 » و كبوترى در بغل نهاد و دست « 2 » بر آنجا نهاد و سوگند مغلّظه ياد كرد كه تا اين جان در اين تن باقى باشد به عهد وفا نمايد . چون به عهد و سوگند فرود آمدند ، سلطان فرمود كه به الموت [ رود « 3 » ] پيش سيّدنا و قلعه خراب كرد . احمد عطّاش را ، به خلافت و فضيحت ، بر شترى نشاندند و گرد شهر برآوردند و ، به عاقبت ، پوست او بركندند و به كاه بياكندند ، و او هيچ آه نكرد . پسرش را نيز بكشتند و سرشان ببغداد فرستادند . زنش جواهر نفيسهء قيمتى را همه ضايع كرد و خود را از بالاى قلعه فروانداخت . مدت اقامت ابن عطّاش در قلعه دوازده سال بود . و سلطان محمد وزير خود ، سعد الملك ابو المحاسن ، را به تهمت دوستى الحاد ، به در اصفهان صلب و احمد بن نظام الملك را به جاى او نصب فرمود . و غير اين قلاع ، قلعهء طبس ، كه ابناى سيمجور داشتند ، و قلعهء شمنكوه « 4 » ، به قرب ابهر ، و قلعهء خان النجان ، از حدود اصفهان ، و قلعهء اردهن ، كه حاكم آنجا ابو الفتوح ، خواهرزادهء سيّدنا [ بود ] ، و قلعهء ناظر « 5 » به خوزستان و قلعهء طنبورك ، كه ميان آن و ارّجان دو فرسنگ است ، و قلعهء بانياس ، از جبل سماق ، و قلعهء مصياب ، و به حدود قزوين قلعه‌اى بنا كردند . و ايلدگز نيارست به ايشان تعرض رسانيدن . و ، در ربيع الأول سنهء تسعين و أربع مائة ، بفرمود تا ميمون دژ بساختند كه به غايت حصين است و جرندز « 6 » 64 هم در آن نزديكى بساخت . و در سنهء ثمان و تسعين و أربع مائة ، رئيس بيهق بر دست فدايى دامغانى كشته شد « 7 » . و فوجى اسمعيليان از طرثيث - كه معرّب ترشيز است - خروج كردند و ولايت بيهق را كشتن و نهب « 8 » ؛ و گروهى ديگر خوار رى بگرفتند و راه‌ها مىزدند و مردم را مىكشتند . و سيّدنا ، در تحرير « 9 » مصالحت ، رسولان به خدمت سلطان سنجر متواتر مىداشت و جماعتى از خواص حفظ الغيبى نگاه مىداشتند . از خادمان او با يكى مواضعه كرد تا در شبى كه سلطان مست خفته

--> ( 1 ) . ص : خانهء آنجا به ايشان داد ؛ مجمع د : قلعهء جنان آلنجان به ايشان داد ؛ مجمع م : قلعهء خان النخان بديشان وعده كرد . ( 2 ) . مجمع د : و دو دست . ( 3 ) . مجمع د . ( 4 ) . ص : شمنكوه ( بىنقطه ) ؛ مجمع د : سمنكوه ؛ مجمع م ندارد ؛ زبده : و شمنكوه ؛ تاريخ جعفرى : سمنكوه . ( 5 ) . مجمع د : نادر ؛ ص : ناظر . ( 6 ) . ص : و جريديهم ؛ مجمع د : و جريديم دز ؛ زبده : خرندز ( بىنقطه ) . ( 7 ) . مجمع د : قلابى و بر دست نوكران او كشته شد . ( 8 ) . داستان اسماعيليان ترشيز در الكامل فى التّاريخ ابن اثير ( سال‌هاى 498 و 548 ) هست و نيز در تاريخ بيهق ( 276 و 323 ) اين رئيس بيهق بايد امير رئيس اجل شمس الامرا زين المعالى ابو الحسن على بن جمال الرؤساء رئيس ابو سعيد المظفر بن محمد بن حسن باشد كه پس از مرگ پدرش در 493 رئيس شد و در ذى القعدهء 501 به كارد پيرى كشته شد ( تاريخ بيهق ، ص 97 ) . ( 9 ) . مجمع د و م : تقرير .