رشيد الدين فضل الله همدانى
96
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
كبس كردند [ و چند مرده و كشته در آن سرا بيافتند « 1 » ] . و شاه دژ ، كه سلطان ملكشاه آن را به حدود اصفهان انشا كرده بود ، شيخ احمد [ بن ] عبد الملك عطّاش آن را برگفت . سلطان محمد او را به سوگند به شيب آورد و بكشت . و سببش آن بود كه احمد را با دژدار آنجا دوستى و يگانگى بود . چون كوتوال نماند ، احمد را به جاى او نصب كردند . و او چون بر همه مستولى شد ، خزانه و كنيزكان و غلامان ، كه به رسم حرم سلطان بر آنجا بودند ، همه را به دست فروگرفت و بعضى را بكشت . و باطنيان به اصفهان او را مقدّم خود داشتند و بر اموال و املاك مردم ضربتها مىنهادند . سلاطين از كار [ او « 2 » ] مضطر شدند . در ميان خلاف برادران ، بركيارق و محمد ، او قلعه به ذخاير و خزاين معمور كرد . و چون سلطانى بر محمد صافى و مقرر شد و منازعى نماند ، قصد گشادن قلعه كرد و آن را محاصره كرد . چون كار بر ايشان سخت شد ، فتوا فروفرستادند كه چه گويند ايمهء دين در حق طايفهاى كه به يگانگى خداى تعالى ايمان [ دارند « 3 » ] و به آمدن رسول خداى ، محمد عربى ، و كتب و رسل وى حق و صدق دانند ، اما با طايفهاى كه در حق امام خلاف دارند ؟ جايز باشد « 4 » سلطان وقت را كه با ايشان موادعه و مصالحه كند و او قبول طاعت ايشان كند و ايشان را از حوادث و بلا نگاه دارد ؟ ايمهاى كه حاضر بودند جواز آن را مستحسن داشتند . اما ابو الحسن على سمنجانى « 5 » ، كه از اكابر شيوخ شافعى [ بود « 6 » ] ، گفت روا نباشد به موجب شهادتين « 7 » ، ايشان را قبول كردن . و امامى كه ايشان به وى متمسكاند ايشان را [ آنچه شرعا « 8 » ] حرام است مباح كرده است . و اين منهى شرع است « 9 » ، و گرنه حاضر شوند تا مناظره كنيم . سلطان و ايمه اتفاق كردند كه قاضى ابو العلا صاعد 62 بن يحيى حنفى « 10 » برود . او بر قلعه رفت و با ايشان مناظره و مباحثهء فراوان نمود . آغاز كار به انجام نرسيد ، چه غرض ايشان مطاوله « 11 » بود و مطالبه بود . سلطان حصار سختتر كرد و دانست كه به جنگ فايده نخواهد بودن ؛ در عوض ، قلعهء
--> ( 1 ) . مجمع م . ( 2 ) . مجمع م . ( 3 ) . مجمع م و د . ( 4 ) . مجمع د : امام بد كردهاند خلافدارنده جايز باشد ؛ مجمع م : امام خلاف دارند بحث و نزاع كند جايز باشد ؛ زبده : اين طايفه در حق امام خلاف دارند جايز باشد . ( 5 ) . مجمع م : على بن السمنانى ؛ مجمع د : اما ابو الحسن على كه - الكامل فى التّاريخ ابن اثير ( سال 500 ) . ( 6 ) . مجمع م و د . ( 7 ) . مجمع د : شهادتى . ( 8 ) . مجمع د : آنچه پيش عام ؛ زبده : هرچه حرام است . ( 9 ) . مجمع م : روا نباشد چرا كه امامى ايشان به وى متمسكاند آنچه شرعا حرام است مباح كرده است و اين منهى شرع است . ( 10 ) . مجمع م : يحيى بن صفى . ( 11 ) . مجمع م : مماطلتى .