رشيد الدين فضل الله همدانى

40

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى )

و در جميع اعمال مصر اين حال مستمرّ شد . و نيز امير تنيس اظهار نفاق و خلاف كرد . او را بگرفتند و از جسر درآويختند تا بمرد ، و پوستش سلخ كردند و به قطن بياگنده صلب كردند . و ابو سعيد والى حصار يانس و خطيب معروف به ابى زيد البصرى و ابى الحسن العمران اديب به تهمت نقلى كه از ايشان كردند كشته شدند ، و همچنين ابن هيج به مصر مخالفت كرد ، او را مقيّد و محبوس كردند تا بمرد ، و پوستش سلخ كردند و صلب كردند . و زعيم مقدّم قرامطه با جماعتى قرمطيان به شام رفت ، به دست جعفر بن فلاح گرفتار شد ، و در وقعهء دمشق كشته شد . پسرش با بقاياى قرامطه عزم مصر كرد ، جوهر او را بگرفت و بكشت ، و قرامطه منهزم به شام گريختند . و از اينجا مىتوان دانست كه قرامطه نه از اتباع اسمعيليان بوده‌اند ، بل طايفه‌اى علىحده به انفراد بوده‌اند . و عبّاسيان و دوستداران ايشان از غايت عداوت با اسمعيليان نسبت كرده ، كه ايشان بيشتر كارها خلاف شرع و عقل كرده‌اند ، چون برداشتن حجر اسود از كعبه ، و ديگر كارهاى مذموم ملوم . و در اين سال ابو خرز زناتى با گروهى برابره به افريقيه خروج كرد . المعزّ لدين اللّه به نفس خويش متوجّه ايشان شد ، به مدينهء باغايه ملتقى شدند . ابو خرز چون صدمات و سطوات لشكر المعزّ لدين اللّه بديد بگريخت و در آن كوهستان متوارى گشت . عاقبت ناچار پيش المعزّ لدين اللّه آمد ، و به خلعتهاى فاخر معزّيّه مشرّف شد . و دعوت علويان در جمله بلاد و ديار ملك منتشر شد . روميان انطاكيه و بعضى سواحل بگرفتند ، و حلب هم بستدند . چه ابى المعالى شريف بن سيف الدّوله والى حلب ضعيف‌حال بود و اندك لشكر . و در دمشق تكفورسيس را بكشتند كه پدرش مسلمان بود و نه از اهل بيت مملكت ، اما مدبّر و كافى و كاردان بود ، مدّت سى سال حكم كرد .