رشيد الدين فضل الله همدانى
30
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى )
ابى يزيد مخلد بن كيداد و اصلش از زناته بود و مدينه توزر اباضيه ، بر او خروج كرد و ثار و كينهخواه با پنجاه هزار سوار پيكار [ كرد ] در سنهء اثنتين و ثلثين و ثلث مايه به افريقيه ظاهر شد و ميانشان وقايع مشهوره بيفتاد ، و مدّتى با سودان مخالطت كرد و به تاهرت آمد [ و آنجا مدّ ] تى معلّمى مىكرد و خلايق را به امر معروف و نهى منكر دعوت مىكرد . مردى كوتاه بالاى اعرج بود به لباس صوف ملبّس ، بر خر تردّد كرد [ ى تا گروهى ] انبوه بر او [ جمع ] شدند ، و بعضى از بلاد مغرب بگرفت ؛ و در مذهب او عفو و صلح نبود ، بر هركه ظفر يافتى در حال او را بكشتى . قايم چون بر حال او [ آگاه شد غلام خود ] بشرى با لشكرى به دفع او فرستاد . متابعان ابو يزيد همه كشته شدند ، او با چهار صد سوار بماند . لشكر قايم به نهب و غارت مشغول بودند . ابو يزيد فرصت يافت و بر بنه و خانههاى ايشان زد . [ بشرى ] منهزم تا تونس رفت . و بو يزيد ظافر به مدينهء باجه درآمد و بسوخت ، و جمعى [ بسيار ] از زنان و كودكان بكشت ، و قبايل را به خود دعوت كرد . و بشرى از تونس با لشكرى رجوع نمود . برو زد و ابو يزيد را بشكست و بگريخت . بشرى با غنايم متوافر به تونس آمد . قايم شادمان شد . [ و باز بشرى ] با لشكرى به مؤاخذت ابو يزيد خارجى فرستاد . باز جنگ كردند ، و از لشكر بو يزيد پنج هزار كس [ از برابره ] كشته شدند ، و اميرانى چند گرفته و با غنايم فرستادند به مهديّه پيش قايم . و ابو يزيد خارجى از معاونان خود مضطرّ [ ب ] و منزعج شد ، و بر برابره اعتماد تمام نداشت . به حدود قيروان آمد . هيچكس به حرب او بيرون نيامد . گفت در اين تهاون و تغافل چيزى هست . ابتداى جنگ كرد و به بالاى سور برآمد ، و دروازهء قيروان را بگشاد ، و با تمامت [ لشكرها در شهر ] رفت و به رقاده فرو آمد ، و بفرمود تا قيروان را غارت كردند . شيوخ و ائمّه امان طلبيدند . ايشان را يكچند به مماطله و مدافعه مىداشت ، تا لشكريان شهر مىغارتيدند . مردم