رشيد الدين فضل الله همدانى

31

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى )

از جوانب و اطراف فرياد برآوردند كه شهر ما را خراب كرديد . ابو يزيد گفت : چه باشد . بيت المقدس و مكّه را به منجنيق خراب كردند . بامداد از جانب قايم مدد رسيد ، و او را از آنجا براندند ، و با مهديه آمدند . ابو يزيد باز لشكرها را مرتّب و مهيّا كرد ، و از جهات و جوانب به ولايات و نواحى به تاختن مىفرستاد ، و قتل و نهب و فسق و فجور مىكردند . آنگاه لشكرى بزرگ به او پيوست . قصد حصار مهديّه كرد ، و صنهاجه و زناته و كتامه به اتّفاق يكديگر به نصرت قايم قيام نمودند . ابو يزيد خارجى [ بر ] پيرامون و حوالى مهديّه مىزد ، و قتل و نهب تقديم مىنمود . قايم با سپاهى آراسته برون آمد ، باهم مصاف دادند . لشكر قايم منهزم شد . در مهديّه رفتند و بنشستند . چون كار از حد بگذشت ، مشايخ و ائمّه بيرون آمدند و از او امان خواستند . امان نداد و شهر محصور كرد و مردم محجور . مدد او از جوانب متعاقب و متواتر مىرسيد . و مردم شهر از غايت جوع و غلا پيش او مىآمدند . قايم [ در ] انبارها بگشاد و اموال بيفشاند تا مردم به جنگ رغبت نمودند ، و آن‌روز شكست بر برابره افتاد ، و روز ديگر شكست بر لشكر قايم ؛ و اهل مدينهء مهديّه بعضى بگريختند و بعضى به بايزيد پناهيدند ، تا چون سال اربع و ثلثين و ثلث مايه درآمد ، قايم از [ در ] مهديّه به عزم مصر بيرون آمد ، و هرچه داشت همه به لشكريان ايثار كرد . ايشان اتّفاق كردند و ابو يزيد را منهزم و مضطرّ گردانيدند ، و در خانه‌هاى او افتادند و بر خيام او ظفر يافتند . در آن اطعمه و ارزاق فراوان ديدند . قايم بر عقب منهزمان برفت . ايشان رجوع كردند و بر قايم حمله بردند ، چنان كه بويزيد مأيوس و منهزم به وسوسه افتاد ، و آن را حصار داد و منجنيقها بر كار كرد و خلقى را بكشت . اتباع قايم او را « دجّال » نام نهادند ، به سبب آنكه در ملاحم آورده‌اند كه دجّال بر مهدى يا بر قايم خروج كند . و در اين [ سال ] ميان كسان معز الدّوله كه