رشيد الدين فضل الله همدانى

26

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى )

و گفتند ميان محمّد بن اسمعيل و مهدى سه امام مستور بوده‌اند ، و اسامى ايشان محمّد بن احمد است و القاب ايشان رضى ، و تقى ، و نقى ، و مهدى پسر نقى است . و او در سنهء ستّ و تسعين [ و مأتين بود ] . بعد ما كه ابو عبد اللّه و برادرش را بكشت بر ساير بلاد مغرب استيلا يافت تا سنهء اثنتين و ثلث مايه ملوك مغرب بنى الاغلب را كه عمال خلفاى آل عبّاس بودند مستأصل و مقهور كرد ، و همچنين ملك بنى نزار به سجلماسه و مملكت ايشان زايل و ناچيز گشت . و هم در اين سال مملكت بنى رستم به وى رسيد ، بعد از آنكه دويست و سه سال داشتند . و ملك آل زياده نيز به وى رسيد ، و بر تمامت ممالك و بلاد مغرب و افريقيه و صقليه غالب و مستولى گشت . و ايشان خبرى از پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم روايت كرده‌اند على رأس الثلثمائة تطلع الشّمس من مغربها . گفتند تاويل اين حديث ظهور مهدى است . و مهدى نقيب و عريف و قوّاد و ازمّه را تربيت كرد ، و عمّال به اطراف و اكناف مملكت فرستاد ، و ابن القريم را به توليت طرابلس نصب كرد . و در حدود قيروان شهر مهديه بنا كرد به لقب خود ، و [ سبب ] آن بود كه پيرامون جمله قيروان و ملك خود بگشت ، اين زمين كه جزيره‌اى است به بحر متّصل ، گوييا كفى است به بازو پيوسته ، آن را بپسنديد و بر آن سورى استوار ساخت ، و دروازه‌ها از آهن نهاد هرمصراعى به وزن صد قنطار و رقاده نيز انشا فرمود . و در سنهء تسع و تسعين و مأتين اهل طرابلس مغرب بر مهدى خروج كردند ، و او پسر خود ابو القاسم محمّد را كه هم‌كنيت پدر بود نصب كرد تا مدّتى آن را محصور كرد و مردم آن را محجور ، تا چندانكه همه مردارها بخوردند ، آنگاه درها باز كردند و با تيغ و كفن بيرون آمدند ، همه امان يافتند مگر هارون بن يوسف الكتامى و ابو زاكى تمام بن معارك كه كشته شدند ، باقى سايهء مرحمت و عاطفت بر سر آن ضعيفان افگند ، و به مؤاخذت بعضى اموال قناعت نمود ، و عاملى ديگر نصب فرمود و بازگشت ، و به