رشيد الدين فضل الله همدانى

20

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى )

[ ذكر عبيد اللّه المهدى ] و امير مصر در آن‌زمان عيسى نوشرى بود [ 6 ] از قبل مكتفى ، و خليفه [ مكتفى ] را از حليت و صورت و رحلت او آگاه كرده بودند . پيش عيسى فرستاد كه هركرا به اين صورت يا بى او را گرفته اينجا فرست . عيسى به همه جوانب و اطراف منهيان برگماشت ، تا تفحّص احوال او مىكردند . از اتباع عيسى شخصى دوستدار و هواخواه ايشان بود . صورت حال بر ايشان عرض كرد و گفت به استصواب من مصلحت شما در آن است كه هم امروز از مصر برويد . ايشان با خواستهء فراوان روان شدند ؛ و به روايتى ديگر عيسى او را بديد و سخن او بشنيد ، [ و او را ] اطلاق فرمود . مهدى با صحبت جماعتى تجّار به اسكندريه رفت ، و آنجا خود را به [ مقدّم ] ديلميه نمود كه او را على بن وهسودان گفتندى . و گفت [ كه ] از اولاد پيغمبرم و از دشمنان گريخته ، و پناه به شما و اين ولايت آورده‌ام . على بن وهسودان او را به زىّ تجّار به طرابلس مغرب آورد . معتضد نامه به صاحب سجلماسه نوشت [ به طلب مهدى ] و او تجاهل و تغافل نمود . و در اين وقت ابو عبد اللّه داعى در بربر مقيم بود ، و كار دعوت با مردم بربر راست كرده . مهدى برادر خود ابو العبّاس را به استحضار [ ابو ] عبد اللّه به كتامه فرستاد