رشيد الدين فضل الله همدانى

21

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى )

تا هردو بر اتّفاق با لشكر برابره بيامدند و دار الملك افريقيه را بگرفتند ، و غنايم بسيار از مال و [ اغنام ] و چهارپاى بيافتند . و اصحاب ابو عبد اللّه مشرقى بر بلاد قيروان و افريقيه بيكبار مستولى شدند . زيادة اللّه بن الاغلب الافريقى قيروان بگذاشت ، و از ايشان بگريخت در رجب سنهء ست و تسعين و مأتين كتامه و مغاربه باسرها و اجمعها منقاد امر او شدند ، و به سجلماسه درآمدند ، و مهدى را از قلعه فروآوردند . سال او در آن‌وقت به سى و هفت رسيده ، كار آن ديار و قباى ملك بر قامت استقامت او راست شد ، و تمليك بلاد و مطاوعت عباد و انقياد اجناد او را مسخّر شد . خواست كه كارها به نفس خود كند . ابو عبد اللّه مشرقى و برادرش ابو العبّاس را از كارها دست كوتاه كرد ، و از اوامر و نواهى فطام نمود . ايشان از او ملول و نفور شدند ، و دلها از محبّت مهدى سرد [ مى ] كردند . امّا مردم همه مطيع [ مهدى ] شدند . جمله را استمالت و دلخوشى داد ، آنگاه پرسيد كه من امام شما نيستم ؟ گفتند بلى . گفت بيعت من به جان‌ودل قبول كرديد ؟ گفتند كرديم . فرمود كه « اقتلوا هذا الشيخ » . ابو عبد اللّه گفت من مستحق اين خطاب و عتاب نيستم . گفت كار من به حيات تو تمام نشود . برابره چون گرگ گرسنه در او افتادند و آن بيچاره را هلاك كردند . اين است آنچه اعتماد اسمعيليان [ بر آن ] است . امّا زعم اهل سنّت و جماعت آن است كه ابو شاكر ميمون الدّيصان معروف به ميمون قدّاح ، فرّخ ديصانى [ بود ] ، و فرّخ را چون تعريب كردند ميمون شد . جعفر صادق عليه السّلام اين ميمون را با نبيرهء خويش محمّد ابن اسمعيل به دبيرستان مىفرستاد ، و او را طبيعتى تيز و فطنتى و قريحتى نيكو افتاده بود ، هرچه محمّد مىآموخت او ياد مىگرفت ، و از مضمون هركلمه استنباطى مىكرد . و بعد از واقعهء جعفر صادق ، محمّد بن اسمعيل نماند . [ ميمون قدّاح ] پسر خود عبد اللّه را به محمّد بن اسمعيل منسوب كرد ،