رشيد الدين فضل الله همدانى
17
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى )
بردند ، و باز به جاى خود نهادند . و همچنين دو كس را به جانب مغرب فرستادند : يكى حلوانى نام داشت و يكى ابو سفيان ، و گفتند زمين مغرب باير است ، آن را حرث كنيد و شخم كنيد ، تا ما آن را تخم اندازيم و ثمرهء آن برداريم . يكى به زمين كتامه فروآمد ، و ديگرى به سوق الحمار ؛ و به استعطاف و استمالت دلهاى اهالى آنجا به هم دعوت مىكردند ، آنگاه هردو بمردند . و در اين وقت ابو عبد اللّه الحسن بن احمد بن محمّد بن زكريا معروف به شيعى در صنعاء يمن بود پيش ابو القاسم بن حوشب در شهر عدن ، چنان كه از كبار اصحاب او شد . و او فضل و علم و دها و ذكايى تمام داشت . چون خبر مرگ حلوانى و ابو سفيان به ابو القاسم رسيد ، بو عبد اللّه شيعى گفت كه حلوانى در مغربزمين كتامه را حرث كرد ، و ابو سفيان شخم زد ، و هردو نماندند . چون آن زمين ممهّد و موطّد شد ، توقّع مىكنم كه تو آنجا تجشّم نمايى و ثمرهء آن بردارى . او از يمن به مكّه آمد و به حجّاج كتامه پيوست ، و احوال ايشان تفتيش مىنمود ، چه به فضائل و مناقب دايما مشغول بودندى . بو عبد اللّه شيعى در ميان سخن خوض كرد و كمان بيان را به زه كرد ، و به عبارتى فصيح و لهجهاى مليح كلماتى چند چرب و شيرين مناسب ذوق ايشان ايراد كرد كه ايشان را بغايت خوش آمد . چون خواست كه از ايشان كرانه كند و برود ، او را نگذاشتند ، گفتند در صحبت ما به جانب مغرب اقدام نمايى . و از روستاى كتامه در مكّه شخصى بود حريث جبلى نام ، و يكى ديگر موسى بن مكاره . ابو عبد اللّه با ايشان برفت . چون او مردى عاقل عالم بود و از جمله علوم آسمانى باخبر ، و عالم به اختلاف مذاهب متفرّقه ، اظهار زهد و طاعت و عبادت كرد . و زبان مغاربه و برابره نيكو مىدانست ، تا بر احوال بلاد و عباد مغاربه بكلّى و جزوى واقف و مطّلع شد . آنگاه پرسيد كه شما طاعت