رشيد الدين فضل الله همدانى

9

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى )

چهار پسر بودند : مهتر اسمعيل كه به مادر نيز حسينى بود ؛ دوم موسى كه مادرش امّ ولد بود و [ پسرش على بن موسى الرضا كه ] به مشهد طوس مدفون است . سوم محمّد ديباج كه به ظاهر جرجان مدفون است مجاور قبر داعى ؛ چهارم عبد اللّه معروف به افطح . جعفر نصّ امامت بر اسمعيل كرد . اسمعيل شراب مسكر بخورد ، جعفر بر فعل او انكار كرد و فرمود كه « بدا فى امير اسمعيل » و بر پسر ديگر موسى نصّ كرد . طايفهء كيسانيان خود را بر اسمعيل بستند و از فرقهء شيعه جدا شدند ، و حجّت آوردند كه جعفر امام معصوم است ، و او نصّ بر اسمعيل كرد ، پس اصل ، نصّ نخستين است ، و بدا بر خداوند روا نباشد . و امام خود آنچه كند و فرمايد جمله حق باشد . اسمعيل را از شراب خوردن در امامت نقصان و خلل نباشد . و امام خود آنچه كند و فرمايد جمله حق باشد . اسمعيل را از شراب خوردن ، در امامت نقصان و خلل نباشد . پس ايشان را براى انتساب به اسمعيل اسمعيلى گفتند ؛ و طايفه‌اى را كه از ايشان متولّد و منتج‌اند به اعتبار هفت امام سبعيّه گويند . و به اعتبار آنكه به مجرّد نظر و استدلال ، عقل مردم در معرفت بارىتعالى كافى و وافى نبود ، مگر به تعليم معلّمى مرشد ، ايشان را تعليميّه گويند . و به اعتبار آنكه از قرآن هركلمه را ظاهرى و باطنى ، و لفظى و تأويلى ، تصريحى و تعريضى ، و اشارتى و رمزى است كه عوام را بر ظاهر لفظ اطّلاع است ، و خواصّ را بر باطن تأويل وقوف ، ايشان را باطنى گويند . و هركه در طريق ايشان راسخ شود و اجازت كلام يابد ، او را مأذون گويند . و چون به درجهء دعوت رسد ، او را داعى خوانند . و چون به مرتبهء ده داعى رسد و معتبر شود او را حجّت گويند . اعنى گفتار او حجّت ايزد است بر خلايق . و چون رتبت و درجهء كمال يافت و از تعليم بىنياز گشت ، او را امام خوانند . و بالاى امام اساس است ، و فوق اساس در منزلت ناطق . و امام هفت باشد ، و دوازده