رشيد الدين فضل الله همدانى
10
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى )
داعى ، و مأذون هرامامى را ببايد . و زعم اهل سنّت و جماعت آنست كه اسمعيل پيش از پدر خويش جعفر صادق عليه السّلام به پنج سال ، در سنهء خمس و اربعين و مائة وفات يافت . والى مدينه را كه از قبل خلفاى عبّاسى حاكم آنجا بود ، با گروهى انبوه از مشايخ و معارف مدينه حاضر كرد ، و اسمعيل را كه بر چهار فرسنگى به ديه عريض وفات كرده بود ، و بر دوشهاى مردم به شهر آورده بود ، به ايشان نمود ، و محضرى ساخت بر وفات او موشّح به اشهاد و خطوط جماعت حاضران ، و او را به بقيع دفن كرد . جماعتى كه به اسمعيل انتساب داشتند گفتند : اسمعيل نمرده بود ، بل از جهت تعميهء مردم بود ، و بعد از پدر به پنج سال زنده بود ، و او را در بازار بصره ديدند كه بيمارى زمن معلول [ از ] او سؤال كرد . اسمعيل دست او بگرفت ، بيمار درست شد و برخاست و برفت ؛ و بر نابينا دعا كرد بينا شد . و مقصود جعفر صادق عليه السّلام به ذات خود بود از حوالت دعوى امامت كه به وى مىكردند . القصّه چون جعفر صادق عليه السّلام وفات يافت ، جمهور شيعه متابعت [ 3 ] موسى كردند ، مگر عددى اندك كه به امامت محمّد ديباجى بگفتند ، و به ديباجيّه موسوم شدند . و همچنين فرقهاى ضعيف ، به امامت عبد اللّه افطح بگفتند ، و به افطحى معروفاند . و خلفاى عبّاسى موسى را از مدينه به بغداد آوردند ، و محبوس كرد ، تا در حبس وفات يافت . شيعه گفتند مسموم بود ، او را به كنار جسر آوردند ، و بر خلايق بغداد عرض كردند ، اعنى كه بر اندامهاى او زخمى نيست ، و [ او را ] به مقابر هاشمى دفن كردند . پسرش على بن موسى الرّضا عليهما السّلام به مدينه بود ، تا آنگاه كه مأمون او را به خراسان خواند ، و خلافت به وى تفويض كرد ، به موجب خطّى