عبد المحمد آيتى

83

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

غسل و طهارتى كرد و با قرآنى كه داشت ، تفأل نمود پس وصيتنامه به فرزندان و اين رقعه به افاضل تبريز نوشت : « چون به قرآن تفأل كردم برآمد : انّ الذين قالوا ربنا اللّه ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة ان لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التى كنتم توعدون . بارى تعالى چون بندهء خويش را در اين جهان فانى نيكو داشت و هيچ مرادى از او دريغ نه ، خواست كه هم در اين جهان بشارت جهان باقى به او رساند چون چنين بود مولانا محيى الدين و مولانا افضل الدين و مولانا شمس الدين و مولانا همام الدين و مشايخ كبار را كه ذكر هر يك به تطويل مىانجاميد و موضع احتمال نمىكرد بشارت رسانيدن واجب نمود تا دانند كه قطع علايق كرده روانه گشتيم ايشان نيز به دعاء خير مدد دهند » . چون از تحرير فارغ شد در مقام تسليم بر زبان راند : هرچه از تو آيد خوش بود خواهى شفا خواهى الم روز دوشنبه چهارم شعبان سنهء 683 هنگام نماز عصر او را شهيد كردند . مؤلف گويد : [ 142 ] خورشيد ملك صاحب ديوان شرق و غرب * آن كش زمانه چاكر و گردون مريد شد در سال خ چو جيم به فا گشت متصل * زان پس كه دور مدت عمرش مديد شد وقت نماز ديگر اندر حدود اهر « 1 » * روز دوشنبه چارم شعبان شهيد شد و يكى از فضلاى عصر گفته : از رفتن شمس از شفق خون بچكيد * مه روى بكند و زهره گيسو ببريد شب جامه سيه كرد در آن ماتم و صبح * برزد نفسى سرد و گريبان بدريد مؤلف راست :

--> ( 1 ) - اندر حد اهر . اقبال تاريخ مغول ص 234