عبد المحمد آيتى

84

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

الغياث اى چرخ دون كو صاحب عالىمنش * آنكه مىسازد نثار از خون دل چشم منش صاحب آفاق شمس دين و دولت آنكه بود * روى دولت با فروغ از نور راى روشنش مسندار بىتكيه‌اش گردن فرازد بعد از اين * حشو باشد معنى او از ميان بيرون كنش ور قلم بىدست او خواهد كه گردد درفشان * شايد ار يابد ز دست تيغ قاطع سرزنش خبر اين واقعه كه در اطراف بلاد منتشر گشت همگان از خواص و عوام گريستند . حتى شيرازيان كه هرگز صاحب را نديده بودند شكسته بال و پريشان‌حال شدند . بعد از قتل او اموالش را كه منبع خير و بركت بود در ضبط آوردند و فرزندان او يحيى و فرج اللّه و مسعود و اتابك را كه ستارگان سپهر مكارم بودند كشتند . سپس خاندان خواجه هرون را به قتل آوردند . حتى بر اطفال بىگناه رحم نكردند . چندى بعد آروق ، خواجه هرون را بكشت . علت اين قتل آن بود كه مجد الدين اثير از اكابر زمان عليه آروق سعايت كرده بود كه از اعمال بغداد مال فراوان تصاحب كرده است آروق به توهّم آن‌كه خواجه هرون در اين سعايت با او همدست است هر دو را بقتل آورد . مقابر صاحب و اولاد او در چرنداب تبريز است و من در سال 692 آن قبور را زيارت كردم . [ 143 ] بر الواح قبور آن دو برادر و هفت پسر القاب و اسماء ايشان با آيه‌اى مناسب نقش كرده بودند و يكى از فضلاى عصر قصيده‌اى در شرح كيفيّت وقايع ايشان ساخته بر ديوار زده بود . پس از چندى مزاج ايلخان به سعايت اركان دولت به خواجه وجيه الدين متغير گشت او را مأخوذ كردند . هرچند پيش امرا و اكابر زارى كرد سودى نبخشيد و در آغاز نامه‌اى كه پيش طوغان قهستان نوشت ضعيف داعى وجيه عاصى در قلم آورده اين بيت آورد : بود جانا غم هجران تو هر بارى سخت * رحم كن بر من دلخسته كه كار اين بار است مسموع نيفتاد و او را به درجهء شهادت رسانيدند .