عبد المحمد آيتى
71
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
نينديشد بينديشد همه چيز * نخسبد خوابها بسيار بيند سزد گر مرد عاقل وقت فرصت * نگه دارد ولى « 1 » در كار بيند اما اين ابيات در صاحب نگرفت و من بار ديگر اين ابيات در پوزش خواهى فرستادم : لوترى خوانده مجريان پيشت * همت عفوت از سر تعظيم از كرم آيت و لكن را * برنخوانده زهى كريم رحيم بهر تعظيم و عكس اين معنى * نكتهاى يافتم چو درّ يتيم تو كريمى و كردگار كريم * راستى سيب كرده شد به دو نيم ولى صاحب به هيچوجه در بند تدارك رهى نشد . وقتى اين حكايت بگفت از حاضران شهادت خواست . همه به صدق گفتار او گوهى دادند و مطالبى بدين مضمون بيان داشتند . بارى بر سر تاريخ رويم : صاحبديوان بعرض شاه رسانيد اكنون كه سلطان قصد اعتلاء دين اسلام دارد بايد با سلاطين مصر طرح دوستى ريزد و دشمنى دير ساله را فراموش كند تا تيغها در غلاف رود و بازرگانان آمد و شد گيرند . چون اين سخن از سر مصلحت محض بود [ 113 ] حكم شد تا شيخ كمال الدين عبد الرحمن به سفارت رود و خبر اسلام سلطان احمد به پادشاه مصر دهد و سپس اقضى القضات قطب الدين شيرازى و اتابك پهلوان را با مكتوبى بدين مضمون روانهء درگاه ساخت كه : « خداوند ما را در عنفوان صباوت ارشاد فرمود تا به ربوبيت او و پيامبرى محمد ( ص ) اقرار كرديم و پيوسته به اعتلاء كلمهء دين و اصلاح امور مسلمانان كوشا بوديم . تا از پدر پادشاهى به ما رسيد و « قوريلتاى » مبارك كه مجمع شور برادران و فرزندان و امراء و بزرگان و سرداران سپاه است نزد ما تشكيل شد و همگان متفق شدند كه رأى برادر بزرگ ما را در مورد فرستادن سپاهى گران بدان صوب اجرا كنند ولى ما آن را مخالف انديشه و عقيدت خود يافتيم زيرا قصد ما تقويت شعار اسلام است و قرارمان بر اين است كه تا ممكن است از خونريزى خوددارى كنيم . آنچه ما را بر اين كار واداشت مخصوصا در مورد ارسال اين نامه راهنمائى شيخ الاسلام قدوة العارفين بود كه او بهترين ياران ما در امور دينى است . پس اقضى القضاة قطب الملة و الدين و اتابك بهاء الدين را كه از ثقات اين
--> ( 1 ) - چ : دلى