عبد المحمد آيتى
70
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
اصحاب زهد و تقوى و مشايخ و متصوفه و اصحاب خرقه بس افزون گشت و در اين روزگار شيخ كمال الدين عبد الرحمن شب و روز ملازم ايلخان شد . صاحبديوان در آغاز كار بعرض رسانيد كه هر سال هشتاد تومان ( يعنى هشتصد هزار دينار ) زر صرف معاش اردوهاى خاتونان و شاهزادگان و سربازان شاهى مىگردد . و از اين مبلغ مقدار بيشترى را خواجه فخر الدين ايداجى صرف كارهاى خصوصى خود مىسازد اگر دستورى باشد امسال خود عهدهدار اين مهم باشد . شاه اين رأى را پسنديد و فرمانى صادر كرد كه خواجه فخر الدين ايداجى در اين كار مداخلهاى نداشته باشد . صاحب با همت بلند خود آن سال ، آن مهم بپايان آورد و بعرض رسانيد كه بيش از چهل تومان زر خرج نشده است بنابراين آنچه تاكنون به حساب آوردهاند جز اتلاف مال چيز ديگرى نبوده است . علت مخالفت صاحب با فخر الدين ايداجى اين بود كه سلطان در آغاز جلوس قصد داشت كه بعلل خدمات فخر الدين او را صاحبديوان كند ولى او عذر آورد كه از عهده چنان كارى برنمىآيد . سلطان عذر او بپذيرفت و همان منصب را كه ترتيب معاش دربار و لشكر شاهى بود بر او مفوض داشت با وجود اين هنوز صاحب را با او دل خوش نبود ولى جز بدين پيشنهاد كه به سلطان كرد ديگر به او آزارى نرسانيد . در سال 692 كه من [ 111 ] به خدمت فخر الدين رسيدم او را از هر حيث چه از حيث علو همت و چه از حيث محاورت و سخنسنجى و خوشطبعى بس بزرگوار يافتم . مرا به كرم و انعام خويش بنواخت . در آن حال بر خاطرم گذشت كه چنين شخصى كه مدت سى سال خدمت شاهان كرده و صاحب مقامات عالى بوده اگر قصد اندوختن مال مىداشت اكنون خزائن عالم در اختيار او مىبود ولى هيهات كه او را چنين قصدى بوده باشد . بارى غرض از ذكر اين مطلب آنكه روزى در محضر او گروهى اهل فضل و مشاهير گرد آمده بودند در ضمن حكايتى كه مىرفت ذكر صاحب [ 112 ] شمس الدين جوينى به ميان آمد نويسنده از اسباب آن دلتنگى پرسشى كرد تعجب نمود و سوگندهاى سخت خورد و گفت كه هيچگاه غبارى بر دل من از آن صاحبقران نبوده است ولى هرچه خود را بيشتر به او نزديك مىكردم او را از خود دور تر مىيافتم و هرچه عذر مىآوردم پذيرفته نمىشد و چون صاحب موضوع هزينه دربار و لشكر را پيش كشيد اين چند بيت به خدمتش عرضه داشتم : مكن نوميد ما را زانكه نوميد * همه كس را به چشم خوار بيند