عبد المحمد آيتى
69
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
مترصد با شمشير و خنجر ايستاده بودند تا چه وقت اشارت رود و كار او بسازند . ناگاه اعوان صاحبى او را بيرون آوردند در يك چشم به هم زدن خلايق بر سر او ريختند و قطعه قطعهاش كردند . خون او مىآشاميدند و اعضايش را بر آتش كباب كرده مىخوردند - آرى سرانجام خصومت با خاندان كرم جز اين نيست - سپس هر عضوى از اعضايش را به طرفى فرستادند . سرش را به بغداد فرستادند . حكايت كنند كه شخصى صد دينار بداد و زبانش ببريد و به تبريز برد . [ 109 ] پاى او را به شيراز فرستادند و دستش به عراق . بهاء الدين جامى گفت : مىخواست كه او دست رساند به عراق * دستش نرسيد ليك دستش برسيد و يكى از معاصران گفت : روزى دو سه سردفتر تزوير شدى * جويندهء مال و ملك و توفير شدى اعضاى تو هر يكى گرفت اقليمى * فى الجمله بيك هفته جهانگير شدى شاه بيش از اندازه صاحب علاء الدين را بنواخت و فرمان حكومت بغداد به وى داد و عذرخواه آمد . اما صاحب را قصد انزوا بود و نمىخواست بار ديگر در آن كار شگرف افتد ولى نتوانست در مقابل آن همه اكرام و انعام شاه از حكم او سرباز زند . سلطان روى به نظم كشور آورد . [ 110 ] نيابت به سوغونجاق نوئين داد . و منصب صاحبديوانى همچنان به شمس الدين جوينى مقرر فرمود و رتق و فتق امور را بر رأى صائب او واگذاشت . لاجرم مملكت آبادان و رعيت در رفاه افتاد . به اسلام اقبال تمام كرد و به قاعدهء مسلمانان بجاى « يرليغ » فرمان و بجاى « ايلچى » رسول گفتند . ايلخان از آشاميدن شراب اعراض مىكرد و گاهگاه « قميز » مىنوشيد و شيخ كمال الدين عبد الرحمن الرافعى را بواسطه سابقهء معرفتى كه بود بنواخت و شيخ الاسلامى و توليت اوقاف ممالك از آب آمويه تا حدود مصر به او واگذاشت و حكم شد كه تمامت اموال اوقاف بر حسب شرايط واقفان با اطلاع و حضور نواب شيخ كمال الدين و ائمه كبار و علماء به مصرف رسانند و مواجب و رسوم و وظيفهء اطباء و منجمان يهودى و نصارا كه در دفاتر و دواوين اوقاف ثبت شده بود حذف كنند و از خزانهء دولت دهند و نيز حكم شد كه تا حاصلات اوقاف حرمين مكرمين را جمع كرده هر سال بوقت توجه حجاج به بغداد فرستند تا صاحب علاء الدين آن را به سادنان و خازنان كعبه برساند . و ديرهاى نصارا و بتكدهها را مسجد كردند و به جهت اجراى اين مهمات دينى از خواص مقربان خود به هر طرفى يكى را روان فرمود . از اين رو بزرگداشت ارباب علم و فتوى و تعظيم