عبد المحمد آيتى

62

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

خصمّى تو بس قوى است خواهم كردن « 1 » * يا سرخ كنم روى بدان يا گردن و صاحب در جواب نوشت : يرغو چو بر شاه نشايد بردن « 2 » * بس غصهء روزگار بايد خوردن اين كار كه پاى در ميان دارى تو * هم سرخ كنى روى بدان هم گردن صاحب ديوان براى آن كه خود را نزد بدخواهان مغضوب پادشاه نشان ندهد از حضرت دور نمىشد . حكايت كنند كه روزى ايلخان فرمود تا صاحب را در پايهء تخت او با مجد الملك در باب موضوعى مواجهه دهند . طبق معمول هر دو در مقابل هم زانو زدند پادشاه اشارت كرد تا صاحب ديوان فروتر از مجد الملك زانو زند . در واقع مردى كه منزل او از خورشيد هم فراتر است اين‌گونه استخفافها از قدرش نخواهد كاست صاحب ديوان هيچ نگفت و امر شاه اطاعت كرد و نيز گويند : روزى در مجلس سور سه نوبت آباقا خان را كاسه گرفت . هر بار او اعراض كرد در نوبت چهارم از جهت دفع شماتت دشمنان زانو زد و كاسه گرفت ايلخان تكه‌اى از گوشتى كه شريعت آن را حرام كرده است به سر كارد برگرفت و به او داد صاحب ديوان زمين ببوسيد و آن گوشت حرام بخورد . ايلخان هم جام از دست او بستد و بنوشيد . ايلخان مقربان خود را گفت مردى زيرك است هرچه خواستم جام از او نگيرم ابرام بيش كرد . قصد من آن بود كه اگر از خوردن آن گوشت ابا كند با همان كارد چشمانش بركنم . بارى صاحب با وجود اين روشى كه ايلخان پيش گرفته بود همچنان بر پايدارى و شكيبائى مىافزود . چون هلال ربيع الاول سال 680 نمودار شد ، صاحب علاء الدين از بعداد برسيد و بدرگاه ايلخانى باريافت و خزانه زر كه همراه او بود تقديم داشت و پس از آن به علت توفير اموال اعمال ، خزانهء ديگر تقديم نمود . مجد الملك عرضه داشت كه مدت دوازده سال است كه اعمال عراق عرب و خوزستان و مضافات آن بر سبيل ضمان صاحب علاء الدين را مقرر و مفوض فرموده‌اند و او هر سال بيست تومان زر ( يعنى دويست هزار دينار ) توفير

--> ( 1 ) - در مقدمه علامهء قزوينى بر جهانگشاى چاپ ليدن ، ص ، مب : قصدت خطر است و من بخواهم كردن . ( 2 ) - ايضا در همان‌جا : و شايد صواب « بشايد » باشد .