عبد المحمد آيتى
61
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
باز گفت . صاحب ديوان به فراست دريافت و در پاسخ به عرض رسانيد كه : سر و مال و تن و خانومان فداى خان باد . نعمت و ايادى شهريار روى زمين را چگونه انكار توان كرد . در اين مدت خود و برادر و فرزندان از نعمت فائض حضرت ستديم و داديم و خورديم و برديم و بعضى در خدمت پادشاهزادگان و خاتونان و امرا صرف كرديم و برخى در وجه صدقات عموم خلايق مصرف شد . آنچه امروز در تحت تصرف است در اختيار پادشاه است هروقت و هرطور و به هر كه اشارت فرمايد بىدرنگ تقديم خواهم داشت ، كه تا عمرى باقى است مىتوانم با قبائى ميان بسته و قلمى زبانگشاده و الاغى تنگ كشيده كوچ دهم و بندگى كنم . اين تقرير در شاه بگرفت و گفت : [ 95 ] بوده و نابوده گناه ترا بخشيدم . شمس الدين صاحب ديوان بار ديگر به شغل خود منصوب شد . نخست قاصدى نزد برادر خود علاء الدين فرستاد و او را آگاه ساخت . علاء الدين خود قصد عزيمت به حضرت ايلخان داشت . اين دو بيت را در پاسخ برادر بفرستاد : و كيف يؤثّر قول الوشاة * فديتك فى عرضك الانبل فانّ سعايتهم فى علاك * كضرب العقارب فى جندل آنگاه به تمام ممالك مژدهء اين پيروزى را در نامهاى بداد كه چنين آغاز مىشد . يا ليت قومى يعلمون بما غفرلى ربى و جعلنى من المكرمين . امروز به حمد اللّه فارغ دلم از دشمن * كاندر دلتنگ من جز دوست نمىگنجد . اما مجد الملك دست از سعايت نكشيد و قصدش آن بود كه آن دودمان را كه موجب داد و امان اسلاميان بود از ميان بردارد . پس به تمام نواحى مملكت براى بررسى حسابها كاتبانى فرستاد از هرگونه استخفاف نسبت به صاحب ديوان خوددارى نمىكرد . مثلا فرمانهائى را كه از مقام ايلخانى صادر مىشد مىبايست او و صاحب ديوان امضاء كنند بدين طريق كه صاحب ديوان بر جانب راست و او بر جانب چپ . مجد الملك هنگام امضاء عبارت مشرف ممالك بلكاسى را چنان رقم مىزد كه كشش ياء بلكاسى مانندهء خط بطلان بر نام و نشان صاحب كشيده مىشد . چون كار دشمنى بالا گرفت اين دو بيتى نزد صاحب فرستاد : در بحر غم تو غوطه خواهم خوردن * يا غرقه شدن يا گهرى آوردن