عبد المحمد آيتى

60

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

مصاف داديم . آنها صد هزار نفر يا بيشتر بودند . ما پيروز شديم . سپاس خدايى را كه دين خود را پيروز ساخت و ياران خود را يارى نمود . . . موضوع تتميم ذكرى كه تقديم يافته و شرح متعلقات مساق آن [ 91 ] چون خواجه بهاء الدين ابن صاحب ديوان از اين جهان برفت ، آثار ضعف و سستى در خاندان او نمودار شد . اول حادثه‌اى كه رخ نمود مخالفت مجد الملك بود . اين مجد الملك مردى اصيل بود از يزد ، از خاندانى توانگر و صاحب حشمت . از بد ايام وضع حالش دگرگون شد و در شمار دولت‌خواهان و خدم صاحبديوان درآمد و صاحب ديوان او را به كارى فراخور شأنش بگماشت . ولى بعدها به او بىاعتماد گشت و مورد توجه و عنايتش قرار نداد . مجد الملك بارها شفيع برانگيخت و بيچارگى نمود اما صاحب ديوان در او بيش نظر نكرد . [ 92 ] عاقبت چون نوميد شد در سال 678 برخى از امراء كه با صاحب ديوان در باطن مخالف بودند توطئه‌اى ساز كردند و او را به پادشاه نزديك ساختند . چون تقرب يافت با بيان جذابى كه داشت عرضه داشت كه صاحب ديوان در اين مدت كه بدين شغل منصوب بوده است هرگز درآمد مال ممالك را به راستى تقرير نكرده و تمامى ملك پادشاه را املاك خاصهء خود ساخته است و هر طرفى از اطراف ، ديوانى پرداخته و نيز سخن را به صاحب علاء الدين كشانيد و از او نيز سعايتهاى سخت كرد . از جمله گفت : خواجه علاء الدين در مدت حكومت عراق بيرون از حقوق و واجبات ديوانى ششصد تومان ( يعنى شش هزار هزار دينار ) از اعمال استخراج كرده و دينارى از آن را به خزانه و يا به افراد سپاه پرداخت نكرده است . اين سخنان در ايلخان بگرفت و او را مورد مرحمت قرار داد و به دست خود كاسه گرفت و تشريف خاص داد و نيز در آن مجلس از اوضاع همهء كشور مىپرسيد و او هم پاسخهائى مناسب سليقهء ايلخانى مىگفت . حكم صادر شد كه مجد الملك مشرف ممالك باشد و محاسبات چند ساله را بررسى كند و موارد خيانت و مقدار آن را تحقيق نمايد و هيچ آفريده‌اى از امراء و خاتونان حق ممانعت ندارند . پس او را پايزهء سرشير داد كه تا آن زمان به كس نداده بود . از اين پس عقيده شاه از صاحب برگشت و صاحب از اين واقعه آگاه شد . [ 94 ] و به خدمت ايلخان شتافت . ايلخان بازخواست كرد و آنچه را مجد الملك تقرير كرده بود