عبد المحمد آيتى

52

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

چنان كه به علت خرابى كس را به آن چشم طمع نباشد . آباقا خان فرمان داد ، نيكپى بهادر و جاردو « 1 » و آقبك تركمان به بخارا روند و نيز لشكرى به سردارى يوسف و قرغداى پسران چينتمور « 2 » و جورغداى و ايلابوقا به خوارزم فرستاد تا به يك بار آثار عمارت از آن بلاد محو سازند . چون آوازهء لشكر مغول به آن ديار رسيد ، مسعود بيك بگريخت و بسيارى از مردم بخارا و سمرقند جلاء وطن كردند و به اطراف بيرون رفتند . پسران چينتمور با لشكر به خوارزم رفتند و گركانج را كه پايتخت بود و نيز خيوه و قراقش « 3 » را قتل‌عام كردند . و نيكپى بهادر با لشكر روز هفتم رجب سال مذكور به بخارا درآمد و هفت روز كشش كرد و چنان كه ده هزار آدمى بقتل آورد و جز زدن و بردن و كشتن و رفتن و كندن و سوختن كارى نكرد . سبحان اللّه گوئى اين جواب استهزاء مسعود بيك بود به وقت ملاقات با صاحبديوان . القصه مدرسه‌اى را كه مسعود بيك ساخته بود و در همه جهان به كمال آراستگى چون آن نشان نمىدادند و قريب هزار طالب علم در آنجا تحصيل مىكردند آتش زد . چون سپاهيان او از قتل و غارت فارغ شدند پنجاه هزار از دختران و پسران زيباروى را برده ساخته تا لب آب آمو براندند . . پس پسران آلغو از عقب برسيدند و نيمى از اسيران بازپس گرفتند و به بخارا رسانيدند . [ 78 ] . اهالى ماوراء النهر اين واقعه را نتيجهء ترغيب آقبك تركمان دانستند . او تركمانى يك چشم بود ( كاش هر دو چشمش كور مىبود ) و سخت ستمگر . چنان كه بخارا را كه نزديك بود رونقى تازه گيرد باز چون كلبه‌اى تاريك ساخت . در سال 674 جوبا و قيان و براقيان درآمدند و آتش كين و بيداد برافروختند ، مىزدند و مىكشتند و مىكندند و مىسوختند تا دينارى زر و يك من غله اگر نزد كسى مىيافتند به زجر و شكنجه مىگرفتند . چنان كه از خوردنى و پوشيدنى هيچ باقى نگذاشتند و هفت سال آن سرزمين‌ها از سكان خالى بود . تا قيدو حكم فرمود و

--> ( 1 ) - چ : چاردو . ( 2 ) - چ : جنتمور . ( 3 ) - چ : قراقس