عبد المحمد آيتى
44
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
[ 65 ] در اثناء بزم شراب ، خواجه هرون كه شراب در او اثر كرده بود مولانا صفى الدين عبد المؤمن را صفى الدين خطاب كرد . خواجه بهاء الدين بر او برآشفت كه با امثال مولانا چرا به مجرد لقب در خطاب بسنده كنى ؟ آنگاه رو به حاضران كرده گفت : به اين علت است كه مىگويد پسر صاحبديوانم و يكى از افراد خاندان خلافت را نيز به زنى دارم . خود هرون و نام پسرم مأمون است و در بغداد نيز فرمانروايم و صاحب فضائل بسيار . پس اگر بر عادت خلفا او را صفى الدين خوانم غريب نيست . خواجه هرون با آنكه خوى برادر مىدانست با بيانى شيوا گفت : مگر نه چنين است ؟ بارى چون كارش بالا گرفت در خيرهكشى افراط كرد . پدر از بيم وخامت پايان كارش به نصيحتش پرداخت ولى سودمند نيامد [ 66 ] تا عاقبت به انواع امراض دچار گشت و هنوز به سى سالگى نرسيده بود كه روز عمرش بپايان آمد . يكى از معاصران در تاريخ وفاتش گفت : رفتن صاحب آفاق بهاء الدين آنك * ز حلش حارس ديوان و قمر دربان بود زين جهان گذران سوى جهان باقى * در شب شنبه وى ز زمه شعبان بود سال بر ششصد و هفتاد و برو هشت افزون * در سپاهان كه از او خرم و آبادان بود و صاحبديوان پدرش در مرثيهء او گفت : فرزند محمد اى فلك هندويت * بازار زمانه را بها يك مويت تو پشت پدر بودى از آن پشت پدر * خم گشت چو ابروى بتان بىرويت اگرچه صاحب را پسران ديگر بود ولى او را عزيزتر داشتى و در ايام حيات به او پشتگرمى بيشتر داشت و مىخواست پس از او نايب منابش باشد . ذكر شاهزاده قيدو و شرح بعضى احوال در زمان دولت او و تاختن براق « 1 » به بلاد شرقى « 2 » [ 66 ] قيدو نبيرهء اوكتاى قاآن بود و پدرش غازىاغول « 2 » ، پادشاهزادهاى عاقل و عادل و كامياب و دولتيار و بلند همت و خردمند و دوربينش و دور از جدال و نزاع بود .
--> ( 1 ) - براق بن توا بن ماتيكان بن جغتاى بن چنگيز . ( 2 ) - غازى يا قاشى : گويند زاده شدن او مصادف بود با تسخير شهر قاشى كه اكنون تنكقوت مىگويند . از اينرو پدر او را قاشى نام داد . جامع التواريخ چاپ تهران ج 1 / ص 447 .