عبد المحمد آيتى

43

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

بازار گردشى كند و ببيند پاسبانان به كار خود مشغولند يا نه . نيك‌پى خبر داد كه يكى از پاسباناى را بيدار و به كار مشغول يافته و دو تن ديگر در خواب بوده‌اند روز ديگر فرمود تا هر سه را هر يك هفتاد چوب بزنند . شيخ الاسلام جمال الدين گفت در آن هنگام حاضر بودم ، پرسيدم آن دو مقصر بودند ولى آن كه بيدار بود بچه جهت مستوجب تنبيه باشد ؟ گفت بدين سبب كه چون نيك‌پى را ديد كه دزديده بر سر او رفت از او تفحص ننمود و مؤاخذات نكرد كه در اين وقت علت خروج چه بوده است . [ 63 ] و نيز روزى با شوكتى تمام مىگذشت شخصى بر عادت عوام كه در اين مواقع براى ديدن شوكت حكام گردآيند در او مىنگريست . رو به جانب آن بيچاره كرد و او را پيش خواند و پرسيد در چه نظر مىكردى ؟ زبان آن بىگناه از بيم بسته شد . از خشم فرمود تا با كارد چشمانش از حدقه بركنند . و نيز روزى كودكى از آن او بر دامنش نشسته بود و به عادت كودكان دست بر ريش او زد ، سوگند خورد كه او را از دار بياويزد . چون كسى از بزرگان و اعيان مملكت را ياراى شفاعت نبود كودك را در ازارى نهادند و از دار بياويختند تا شرط قسم بجاى آمده باشد . شرح قساوتهاى او موجب ملال گردد . اين چند سطر را نوشتم تا در آن تأمل كنند و پند گيرند كه مردم از گرد سخت‌دلان پراكنده گردند . و شگفت در اين است كه پس از او ميان مردم اصفهان خصومتى پديد آمد كه به كشتار انجاميد . روايت است كه تعداد كشتگان هفتاد تن زيادت از آن بود كه در دوران حكومت او به ديار عدم رفته بودند . درست است كه بايد به اشرار و نافرمانان كيفر داد ولى در هيچ كار نبايد از حد اعتدال تجاوز كرد . با اين قساوت و شدت مردى سخاوتمند بود . مخصوصا [ 64 ] به ارباب آداب توجه خاصى داشت و در بزرگداشت علما دقيقه‌اى اهمال نمىكرد . چون از مجلس حكومت برمىخاست به معاشرت با ادبا مىپرداخت و با نديمان خاص شراب مىنوشيد و قسمتى از وقت خود را صرف اتمام مهمات مملكت و جستجو از احوال و عقايد طبقات مردم مىكرد . براى خود قصرهاى عالى بساخت و باغها و گردشگاه‌هاى باصفا ترتيب داد . با اين همه بر برادر خود خواجه هرون كه در انواع آداب و فضائل سرآمد بود رشك مىبرد . از يكى از فضلاى عصر شنيدم كه در بغداد روزى مجلس عشرتى ترتيب دادند . در اين مجلس مولانا صفى الدين عبد المؤمن نيز حضور داشت .