عبد المحمد آيتى

353

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

معدودى گرفتار آمد . ديگران بگريختند و از سپاه او گروه كثيرى طعمهء تيغ شد شاه فرمود از كشتن دست بازدارند و بتاراج پردازند و خود عازم تختگاه شد . در اين جنگ ، ارس و برادرانش حسن و حسين و چوپان و ماموق و سه نايب او سله و بيكتمور و قراونا كشته شدند . [ 645 ] آنگاه فراريان را هرجا كه يافتند بگرفتند و بياوردند . چنان كه بدر الدين لؤلؤ قورميشى را از حدود كور گرفته بياورد و پسرش گريخته عازم ايل شهزاده اورنگ شد . پس به حكم فرمان ، ايرنجين و قورميشى را با پسر و ايسنبقا برادرزادهء بيكتوت و توقماق را با غل و زنجير گرد شهر گردانيدند و در همان حال ايرنجين را از دست گزك‌چيان تيرى بر سينه آمد . و سپس او را با يوسف بوكان و برادرانش فيروزه و قتلعتمور چون گوشتى از چنگك بياويختند و برخى را هم آويخته بسوزانيدند . وفادار پسر ايرنجين را با پسران توقماق ، محمد و حسين و محمد پسر شاوجى و نائب او و باريق و خوارزمى و چوپان را كشتند ولى كنجك را سنگسار كردند . « 1 » از وقايع ديگر آنكه در نوبت اول كه ايرنجين و قورميشى در كلچه دنكيز پيروز شدند و فتحنامه‌ها به اطراف فرستادند . در روم كربوقا برادر امير بزرگ ايسنقتلغ و برساى پسر ستاى نوئين و محمد پسر تورين و عرب نبيرهء شماغرنوئين و ايجيل بوقا و بايدار و طوغان و حضرا و آزرمى و ديگران مشاورتى كردند و هم‌آهنگ شدند تا چوپان نوئين را از ميان بردارند پسر چوپان از توطئه آگاه شد و با لشكرى به روم رفت . هيجده روز بود كه ايشان دعوى خودسرى مىكردند . چون بر قضيه آگاه شدند سخت نادم گشتند و ميانشان اختلاف افتاد و هر كس خواست دست بدامن تمرتاش فرزند چوپان زند و بيگناهى خود را ثابت گرداند و گناه را به گردن ديگرى اندازد پس در شبى تاريك از بيم يكديگر تيغ درهم نهادند [ 646 ] و بعضى از امراء و لشكريان به دست امراء ديگر و بعضى به دست تمرتاش كشته شدند . چون وزير ، اول صف دشمن شكسته بود به پاداش اين شهامت حرم ايرنجين به دو دادند و قتلغشاه خاتون نامزد امير پولادقيا گشت . و ايلغى ، خاتون توقماق را به يكى از مردم عادى دادند و او با پرداخت پنجهزار دينار خود را خلاص كرد و اميرزاده

--> ( 1 ) - شايد خاتون قتلغشاه