عبد المحمد آيتى
354
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
سيورغتمش همسر او شد . ذكر سلطان علاء الدين پادشاه دهلى و پايان كار او سلطان علاء الدين پادشاه دهلى در سال 715 خادم خود الب خان مشهور به هزار دينارى را براى نشر آيين اسلام با لشكرى گران به بلاد معبر فرستاد وقتى آن دو برادر كه بر آن حدود حكومت مىكردند از اين هجوم آگاه شدند سخت بترسيدند و يكى از آن دو كوجنا - كه فارسىزبانان او را حلالزاده گويند - به جنگل پناهنده شد . دشمن به معبر درآمد و الب خان به جمعآورى غنائم پرداخت چنان كه از خزانهء بت بزرگ هفتصد فيل زر سرخ بار كرد و گويند به هر سپاهى بيست و پنج من طلا تحويل دادند تا به دهلى نقل كند . چون سراج الدين پسر ملك اسلام جمال الدين ابراهيم طيبى از اين اموال آگاه شد قصد كرد كه آنها را به پناهگاههايى كه براى اين مواقع ترتيب داده بود نقل كند الب جانب او مراعات كرد ولى چون او را غافل يافت اموال خانهاش را بار كرده روان شد سلطان چون از اين فتح آگاه شد مسافت يك روز و يك شب راه براى گرفتن غنايم به استقبال رفت ولى بر الب خان كه در مسلمان كردن كافران هند اهمال كرده بود خشم گرفت . از پس آنان نظام الدين پسر سراج الدين فرزند شيخ الاسلام جمال الدين به لشكرگاه آمد و از دستبردى كه سپاه دهلى بر خزاين او زده بود شكايت كرد . چون علاء الدين را با جدش جمال الدين سابقهء ممتد دوستى بود فرمان داد تا اموال او بازپس دهند و چون روزكاران پيشين زمام حل و عقد و امور آن سامان را به او سپرد . سلطان علاء الدين پس از اين فتوحات در سال 716 وفات يافت . الب خان ، وفات او را هفت روز از زن و فرزند او مخفى داشت . مسلم است كه سپاه و سران سپاه نيز به كلى بىخبر بودند . در اين مدت مىكوشيد تا قلوب بزرگان ملك را بوعده و وعيد به خود متمايل سازد . پس پسر بزرگتر سلطان را كه قطب الدين مباركشاه نام داشت و مادرش بىبىچه مالك او ( الب خان ) بود مورد سوء قصد قرار داد و چهار تن از هنود را به دستگيرى و قتل او وارد نمود . مادرش كه از اين واقعه آگاه شد كسى را نزد شيخ نجم الدين از فرزندان شيخ احمد جام فرستاد و از او مدد خواست شيخ او را پيغام داد كه جزع و زارى نكند و بر لطف خداوند متكى شود . پس طاقيهء خود را وارونه بر سر نهاد و گفت اين طاقيه برنمىگردانم تا فرزند تو بر سرير سلطنت نشيند .