عبد المحمد آيتى
352
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
چون حسن از اين معنى آگاه شد قبول كرد و دشمن را سرگرم ساخت تا چوپان دور شد و او با معدودى ايستادگى كرد تا شب درآمد . پس در پى پدر روان شد . قورميشى چون از حال آگاه شد ارس را با سيصد سوار روان كرد . او تا [ 641 ] مرند از پى ايشان تاخت و در آنجا تحقيق رفت معلوم شد كه خود را به تبريز رسانيده است . در اين حال تاج الدين عليشاه در تبريز ملازم شهزاده چنگيز خان اروغ سلغرى فروغ ( كوردوچين ) بود . سركشيها و پيروزيهاى قورميشى موجب آن شد كه برخى ديگر نيز خيالهاى باطل در سر بپرورانند بنابراين شيخ على پسر ايرنجين نيز قصد دمشق خواجه پسر چوپان نمود و در روز روشن به غارت اموال او پرداخت در اين اثناء قاصدها برسيدند و مژدهء فرارسيدن امير چوپان بدادند . تاج الدين عليشاه با سازوبرگ بسيار از او استقبال نمود . جمهور خلايق از نجات چوپان بيك كه مايهء حصول مقاصد سلطان و رونق اسلام و اسلاميان بود شاد شدند . در همين اوان ياغيان به نواحى زنگان رسيدند . [ 642 ] پادشاه گفت اگر زمام كار به دست چوپان دهيم به علت مخالفان كه دارد بسا به مقصود نرسيم . مصلحت آن است كه خود عزم كارزار كنيم . پس لشكر برآراستند و در روز جمعهء بيست و چهارم جمادى الاخر سال 719 در كنار ديه ميانه آمادهء نبرد شدند . شاه در قلب ايستاد . چوپان نوئين و دو پسرش در ميمنه و تاج الدين عليشاه وزير ، با بهادران خراسانى در ميسره ايستاد و امراء بزرگ اوكرنج و آلغو و ستاى و ميرزاده شيخ على بهادر و سيورغتمش و ديگر امراء دههزاره و هزاره هر يك بر جاى خويش قرار گرفت . در سپاه دشمن كنجك دختر سلطان احمد با شوهرش ايرنجين در قلب ايستاد و قورميشى با پسر و ايشتا در ميمنه [ 643 ] و توقماق و ارس با ديگران در ميسره جاى گرفتند . به حكم فرمان رسولى نزد ايرنجين رفت و از اين كفران نعمت و عصيان او را سرزنش كرد و به اطاعت بازخواند . چون نپذيرفت فرمان شد تا سر پسرش شيخ على را از تن جدا كرده بر سر نيزه زدند . چون مادر و پدر سر فرزند ديدند آتش خشمشان تيز گشت و فرمان حمله دادند . دو سپاه درهم آويختند . ابتدا نزديك بود بر سپاه پادشاه شكستى افتد لكن چون جناحين سپاه نيز تاخت آوردند دشمن را بازپس نشاندند [ 644 ] ايرنجين با