عبد المحمد آيتى

348

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

ولايت مسكون و آبادان شد و كم‌كم زمينها از كشته‌ها سبز گرديد و در نتيجه هم وجه خراج وصول شد و هم رعايا بهرهء بيشترى يافتند و غلات را بىخطاب استسلاف به بهاى واقع در عوض خراج برداشت [ 634 ] كردم و رسوم مذموم را چون زيادتى محصلانه و سفرهء هر روزه و الاغ و رخوت ايلچىخانه ملغى ساختم و دست تطاول نواب شحنه را كه يكى از علل مهم خرابى بلاد و آوارگى رعايا بود كوتاه كردم . و بيرون از حق السعى كه آن هم در وجه مخارج ضرورى صرف مىشد به كم يا زياد تصرفى نكردم . كارهاى من به سمع شاهزادهء جهان رسيد مرا بنواخت و مورد مراحم خاص خود قرار داد . و چون مىدانست كه من عهده‌دار امور مالى نمىشوم آن ولايت را بمقاطعه داد . و الا چگونه حوالت به ديگرى مىرفت . چون كارها را بدين صفت پايان دادم گروهى از من ناخشنود شدند و افتراها بستند و تهمت‌ها زدند و من مبالغى در اين راه زيانمند شدم . صاحب مقاطعه در اثر مساعى من قريب پنج هزار خروار صيفى بعنوان سهم خود برداشت و همهء رسوم و قواعد ستمكارانه‌اى را كه لغو شده بود بار ديگر رايج ساخت . مسكين ، مروت و وفا كه وفات يافت و دريغ ، مردمى و حيا كه از نعمت حيات محروم ماند . زهى بازار دروغ و نفاق كه رونق تمام گرفت و شگفتا پيرايهء محاسن اخلاق كه مندرس گشت . و هذا لا ينقضى الى يوم الفصل . هجوم شاهزاده اورنگ « 1 » و لشكر ديرسون « 2 » به صوب اران [ 635 ] در زمستان سال 718 بوقت مقام در قشلاق گاوپارى ، شهزاده اورنگ پسر طغلق نبيرهء تقتاى از حدود سقسين و قپچاق با لشكرى بزرگ ، هر سپاهى با سه اسب يدك از دربند بگذشت . امير ترمتاز با هزارهء خود به علت دست‌اندازى اقوام لكزانات به محافظت آن حدود مأمور بود . چون از هجوم آن لشكر آگاه شد ياراى پايدارى در خود نديد ناچار راه اردو پيش گرفت . در راه امير زنگى كه جهت [ 636 ] اطلاع از آن واقعه آمده بود با او مصادف شد و صورت كثرت لشكر معلوم گردانيد اما توقف نمود تا سپاه بيگانه در حوالى مزار

--> ( 1 ) - چ : اوزبك ( 2 ) - چ : دينسون