عبد المحمد آيتى
349
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
پير حسين خيمه زد . آنگاه شتابان به جانب اردوى سلطان روان شد . شهزاده اورنگ چون مسلمان بود با تواضعى تمام گروهى اندك از خواص خود را به قصد زيارت به خانقاه فرستاد اما لشكر مغول به آن نواحى دستبردى زدند . از اينرو وقتى سراىقتلغ برادر قتلغتمور براى زيارت به بقعهء پير وارد شد گروهى نزد او بدادخواهى آمدند و عرضه داشتند كه مغولان از متعلقان و ساكنان اوقاف شيخ رحمه اللّه چند تن مرد و زن اسير بردهاند و هرچه يافته غارت كردهاند چنان كه سى هزار گوسفند و بيست هزار گاو و درازگوش از اين طايفه تاراج شده است ، و از جمله دو مغول از روزنهء خانقاه نيزه فرو كرده تا پردهء نخى را بردارند و گفتهاند كه آن برخه « 1 » يعنى نخ را به ما دهيد تا بازگرديم و در اثر فرياد و فغان زنان برگشتهاند . چون اورنگ خان از اين واقعه خبر يافت فرمود تا نخست از آن دو تن يكى را كشتند و ديگرى را مثله كردند و سر بريدهء آن ديگرى را بگردنش آويختند و گرد لشكرگاه بگردانيدند . و سپس فرمود تا هرچه گرفتهاند بازپس دهند . اين فرمان ، نخست به الس قتلغتمور و عيسى اغر ابلاغ شد و سپس به امراء دههزاره ، و به امراء هزاره و صده و دهه رسيد . فورا پردهء غارت برده را بياوردند و هرچه در ميانه تلف شده بود عوض آن بدادند و اورنگ خان به ساكنان بقعه پنجاه عدد شفشهء نقره كه آن را « سوم » خوانند و هر سومى معادل بيست دينار رايج است انعام داد . روز ديگر از آنجا كوچ كرد و بر لب رودكور سراپرده زد چنان كه رودخانه ميان دو سپاه خط فاصل بود . لشكر مغول برسم خود نيزهها را به آب زدند . اورنگ از سرلاف به مريدان پير حسين گفت كه ترمتاز ، ما را چنين عرضه داشته كه چوپان قراجو تخت پادشاهى دارد و اكنون نمىنمايند كه خود كجاست . روى از ما پوشيده داشته . در اين حال چوپان بيك [ 637 ] با سپاه خود در حدود بيلقان بود و امير حسين با سپاه خود جهت دفع غائلهء يسور و بيكتوت كه در آن سال بىاجازت سلطان در مازندران قشلاق كرده بودند به آن ديار رفته بود . و امير ايسن قتلغ با ده هزار سپاهى خود در آغاز عزيمت به سوى ارّان كه از مقام مسلمى به راه ازغنا كوچ كرده بود بعد از دو سه روز وفات يافته بود ديگر امراء دههزارهها در مكانهاى خود مانده بودند و سپاه حاضر نيز بواسطهء تراكم باران و برف و شدت رعد و
--> ( 1 ) - ؟ برچه