عبد المحمد آيتى
347
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
از آنجا مىگريخت . حال فيروزآباد كه از ساير نواحى فارس آبادانتر است و پانصد تومان ( يعنى پنج هزار هزار دينار ) به تثمين وصافى بهاى آن بود به اين روز افتاد ؛ تو حال ديگر نواحى بر اين قياس كن . و من در اين باب گفتهام : از كيومرث تا به عهد قباد * پس از آن تا به كسرى پر داد باز از عهد شاه نوشروان * تا به صفاريان كشد بنياد بعد از آن ديلمى و سامانى * تا زمانه به غزنيان شد شاد پس ز تاريخ ملك سلجوقى * تا به خوارزميان قرار افتاد همچنين تا زمان چنگز خان * تا بدين دوركان مخلد باد تازه بادا روان بخت نصر * آفرين بر وجود هامان باد حرز و محصول و فرع و خرج و خراج * همه با هم كسى ندارد ياد خرص انگور و ماه فروردين * راستى را نتيجه بىمر باد باير آنگه طلب كند توفير * از دگر كس زهى به كار استاد قلم اينجا رسيد و سر بشكست * طشت وحشت ز بام ظلم افتاد [ 633 ] تا آنكه تير آه مظلومان به هدف اجابت رسيد و به فرمان شاهزادهء جهان خلد اللّه ملكه ، من كه سالها بود از اعمال ديوانى كناره گرفته بودم جهت گرد آوردن رعايا و آبادانى مواضع آنان در سال هيجدهم خانى به ان ديار رفتم . اگرچه از يك سو زمان كاشتن محصولات صيفى گذشته بود و از سوى ديگر رعايا از بابت بقاياى سال گذشته مورد بازخواست بودند و نيز به علت نبودن حاكمى مستقل و باتدبير رنود و اوباش به قتل و غارت مشغول شده بودند و شولان و كردان و ديگر مفسدان كه خود بىمى مستى مىكنند و بىسماع مىرقصند و منتظر چنين روزهاى پرآشوبى هستند دست به تعدى و آزار خلق خدا گشوده بودند و بازياران و آبياران را مثله مىكردند و آب از مقاسم مىانداختند و شحنهاى كه قدرت دفع و منع داشته باشد نبود ، به توفيق خداوندى و ميامن دولت روزافزون از راه تجربت و به حسن تدبير و لطايف حيل بر دفع اسباب فساد كوشش كردم و رعاياى حاضر را از مالياتهاى بىقانون خلاص بخشيدم و براى آنان تخم و تقاوى تعيين نمودم . براى اراضى باير كه اصلا رعايايى نداشتند مزارعان بيگانه چه از همان ولايت و چه از ديگر جاىها بدست آوردم و بر سر كار زراعت گماشتم و هنوز يك ماه نگذشته بود كه