عبد المحمد آيتى

346

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

صفت بعضى ظلمهء فارس و فترة خواطر در عمارت و زراعت [ 630 ] در سال هفدهم خانى مطابق سال 718 خراجى ، حاصل رنج رعايا را يك جا بعوض خراج و بعناوين گوناگون ديگر تصاحب كردند و براى ايشان جز غم و حرمان چيزى باقى نگذاشتند . نمودار اين دعوى صورت ولايت فيروزآباد است كه ميزان خراج آنجا را بنده وصاف الحضره قبلا تعيين كرده بود . ولايت فيروزآباد در معاملهء سال مذكور جزء بلوك علاء الدين هندو بود و او يكى از آل بهمن را به مباشرت ، در آنجا گماشته بود . او علاوه بر آنچه بعناوين ديگر از رعايا مطالبه كرد - كه با وجود خراج ، عين بىرسمى تواند بود - مخارج سه حاكم و شش نايب و هفت مقرر و دويست سوار و پياده را نيز به مدت شش ماه بر رعايا تحميل كرده بود تا خراج و ساير اخراجات مواضع خراجى را مستخلص كرد و حصهء ديوانى را به جنس از محصولات برداشت و حقوق عمال خزانه را چون حق السعى و حق معتمد كه بايد از هر خروار سه من بپردازد نيز بر تختهء يخ نگاشت . و در آخر بوسيلهء مساحان و خراصان بادپيماى دروغ‌آراى و مقررانى كه نه ايشان را خبرت بود و نه عبرت و نه عقل و نه دين مبالغ توفير را نيز تخريج كرد . اما آنچه بايد آن را معجزهء اين حكام دانست اين است كه حتى از زمين‌هايى هم كه دريافت خراج از آنها مشروط به وجود محصول بود مطالبهء مال ديوانى كردند [ 631 ] و بر برخى از زمين‌داران كه خود غايب بودند خراج گزاف نوشتند و بىحضور قيم و وكيل زارع و مالك غلاتشان را به سود ديوان گرد كردند و تقاضاى توفير و تفاوت هم داشتند و با آنكه مالك و زارع ديگر هيچ نداشتند به جور و ستم خواستار باقى هم بودند و آن را به حساب ديوان بر ذمهء ايشان ثابت گردانيدند حتى پانزده هزار دينار بعنوان خراج زمينهاى باير با حكم آل تمغا از رعايا مطالبه كردند و دينارى تخفيف ندادند - تا آنجاكه با نويسندهء اين تاريخ كه هم ، ترخان ( يعنى معاف از خراج ) است و هم وصاف الحضرهء ايلخان و حكم شهزادهء جهان را در دست دارد همان معامله و اجحافات رفت . [ 632 ] حاصل اين ستمها آن شد كه در سال بعد سى و سه موضع از بهترين مواضع خراجى كه خراج آنها از حكم فرمان سه تومان و كسرى ( يعنى بالغ بر سى هزار دينار ) تعيين شده بود از سكنه خالى شد چنان كه هيچ آدمى و چارپاى در آن حدود نماند . و چگونه چنين نباشد كه اگر اين قاعده را در بهشت مجرى مىداشتند رضوان خازن جنت