عبد المحمد آيتى

342

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

ذكر اسبابى كه باعث شد بر اظهار مخالفت و تمرد بيكتوت در خراسان در سال 717 سلطان ياساول ، دختر ذو القرنين برادرزادهء يسور را خواستگارى كرد و با هدايا و تحف و سازوبرگ بسيار كه درخور چنين مقصودى بود متوجه مرغزار حجكتو « 1 » كه اردوى او بود گرديد . در آن ايام يسور به شكار چند روزه رفته بود . ياساول ديگر منتظر يسور نشد و مجلس جشن بزرگى ترتيب داد و دل خاتون به زر جذب كرد و دختر را مورد نوازش قرار داد ، بدين اميد كه چون يسور برگردد جريان امر را به عرض او رساند و كار دامادى را به اتمام برساند . از سوى ديگر بيكتوت نيز خواستار همين دختر بود . چون از واقعه آگاه شد [ 621 ] بر ياساول حسد برد و يسور را در شكارگاه بفريفت و در گوش او خواند كه سلطان الجايتو مرده است و پادشاهزاده ابو سعيد هنوز در مراحل كودكى است اگر دختر خود را به من دهى متعهد مىشوم كه ياساول را از ميان بردارم و عرصهء خراسان را در اختيار تو آرم . پس قرار گذاشتند كه مبارك شاه با سپاهى بناگاه بر سر ياساول تازد و آن مجلس سور را به عزا مبدل سازد : ياساول با دل فارغ نشسته بود كه ناگهان آن لشكر برسيد . با او تنها دويست سوار بود كه همه در اين واقعه كشته شدند . ياساول از معركه بگريخت . مبارك شاه به تعقيب او پرداخت بعد از دو روز در نزديك هرات ، نزديك آب خنخوان « 2 » كه آن را قراسو گويند به وى رسيد . گروه معدود مصاحبان او را بكشت و خودش را نيز دستگير كرد و سر از بدنش جدا نمود . مبارك شاه بدين خدمت محلى مهم نزد يسور و بيكتوت يافت و از اكفاء و امثال ممتاز شد . بيكتوت چون از كار ياساول بپرداخت بموجب شرط از يسور دختر را بگرفت و سپس رسولى نزد سلطان فرستاد و تقرير كرد كه اين كار به قصاص عم خود تغودر كرده و خود همچنان به بندگى كمر بسته است [ 622 ] هرچند معلوم بود كه تغودر را پولادقيا به سبب غارت لشكر ساربان و ذو القرنين به فرمان سلطان به ياسا رسانيده ولى چون آغاز جلوس سلطان ابو سعيد بود و خراسان به وجود بيكتوت نياز داشت مورد عفو و

--> ( 1 ) - كذا ( 2 ) - چ : حيحنان