عبد المحمد آيتى
343
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
بخشايش واقع شد . در سال 717 امير بزرگ ايسن قتلغ كه از اوضاع خراب خراسان آگاه بود عرضه داشت كه من بيكتوت را به اطاعت آورم . سلطان بپذيرفت و فرمان شد تا در خدمت او امراء ده هزارهها : بكان تمور « 1 » و امير زاده سورغتمش و برزنگى و طوغان برادر شادى گوركان و ترمتاز و شيخ محمد پسر ملايد و طغانك روان شوند . در اثناء اين احوال شهزاده منقان كون در خراسان با گروهى از امراء دههزاره چون جاجى پهلوان برادر نخاى « 2 » و اوداى قران و ساتغان « 3 » اباچى و رى ملك پسر سلطان يساول و بهرامشاه پسر محمد اوكداى و امراء هزاره : توكال و اردوبغا و جبريل پسر قرابهادر و بيغوتاى پسر ارنجو و شادى و عليشاه و چرى و جاوربوقا با سى هزار سپاهى همدل شد تا به قصاص قتل ياساول بر بيكتوت بتازند . امير ايسن قتلغ را اين معنى معلوم شد و حالى رسولى منجيك نام نزد شهزاده منقان كون فرستاد و پيامى بدين مضمون داد كه دربارهء بيكتوت حكم سلطانى نفاذ يافته است و نبايد او تعرضى برساند بدين سبب هر يك از امرا به مكان خود ساكن شد چون امير ايسن قتلغ به خراسان رسيد بيكتوت پنهانى رسول فرستاد و پيام داد كه ما با منقان كون برنياييم اگر كار او ساخته شود كار ديگران سهل است . امير ايسن قتلغ با طايفهاى همرأى شد و چون شب در رسيد منقان كون را بقتل آورد و روز ديگر اعلام كرد كه قتل او بىفرمان سلطان نبوده است . بيكتوت با دل فارغ عزيمت خدمت او كرد و در مقدمه او را از وصول خود آگاه ساخت . امير پانصد سوار به استقبال او فرستاد و سورى بزرگ ترتيب داد و وجوهى را كه به فرمان سلطان مىبايست صرف سپاه خراسان شود به بيكتوت داد . از اينرو بر زبانها افتاد كه امير ايسن قتلغ به مخالفت چوپان بيك با بيكتوت معاهده كرده است . [ 623 ] چون امير ايسن قتلغ كارهاى خراسان را رونقى داد بازگشت و لكن بىدرنگ از پس او بيكتوت سر بشورش برداشت .
--> ( 1 ) - چ : يكان ( 2 ) - چ : بهاى ( 3 ) - چ : سايعان