عبد المحمد آيتى
328
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
به تهمت متابعت از خور شاه بكشت . پس رسول به فارس فرستاد و از اتابك مظفر الدين ابو بكر طلب طبيبى كرد . او نيز امام بهاء الدين بن ضياء الدين الكازرونى را كه حذاقتى داشت بفرستاد . چون آثار مهارت او آشكار گرديد مورد ملاطفت واقع شد . اما به مراجعت او رضا نمىداد . طبيب براى رهايى خود مجبور شد اظهار جنون كند و بدين بهانه خلاص يافت . علاء الدين شبى شراب مىخورد با دو سه غلام و شتربانان هم در اصطبل مست بخفت روز ديگر او را كشته يافتند . گفتند ركن الدين خورشاه در قتل پدر شركت داشته است . ركن الدين خورشاه بعد از پدر جانشين او شد لشكرى را كه پدرش به قصد شالرود از ناحيت خلخال نامزد كرده بود بفرستاد و آن قلعه را به تصرف آورد . و قتل و تاراج كرد و با اعيان گيلان و ديگر ملوك اطراف در دوستى زد و اظهار مسلمانى كرد . گرفتار هلاكو خان گرديد . هلاكو او را به خواهش خودش نزد منكوقاآن فرستاد . منكوقاآن گفت ياساى چنگيز خان و اوكتاى قاآن آن است كه از ملاحده يك تن زنده نگذارند . به حكم فرمان در سال 655 او را بقتل رساندند . و با مرگ او مشعلهء اقبال صباحى خاموش شد . ذكر سوانح غيبى در انجام كتاب چون اين كتاب در بندگى حضرت عزّ قبول يافت و به عواطف پادشاهانه و خلعت و لقب وصاف الحضره اختصاص دست داد و آوازه تربيت مخدوم جهانيان : رشيد دولت و دين عنصر جهانبانى * كه اصل حكم و حكم راست در جهان بانى جهان ندارد چون او و او جهاندار است * حقيقت آنكه ندارد در اين جهان ثانى شايع شد و اقبال و استحسان موالى عظام و فضلاى ايام تالى آن گشت ، بعضى از افاضل منشيان در حضرتى كه ذكر محاسن اين كتاب مىرفت تقرير كرد كه در غرابت تركيب و براعت تصنيف و شيوهء سخنگسترى و معنىرانى هيچ نمىتوان گفت همينقدر بيش نيست كه مقاصد تاريخ در ضمن بدايع و صنايع ديرتر به فهم مىرسد .