عبد المحمد آيتى

321

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

براق عزم تو گامى كه برگرفت از هند * نهاد گام دوم بر اقاصى ايران در غيبت او گرجيان به تفليس آمدند و بناهاى اسلامى خراب كردند و به آزار مسلمانان پرداختند . سلطان به طرف تفليس حركت كرد و در حوالى اخلاط نزول نمود . در اثناء اين حال خبر وصول لشكر جرماغون رسيد . پيشاپيش آن سپاه نايماس نسناس و تاينال بود . باز به اصفهان برگشت و به بزرگان سپاه خود گفت بايد آمادهء نبرد شويم . چون مقابل دشمن صف كشيدند نخست برادرش غياث الدين كه صاحب ميمنه بود با ايلچى پهلوان رو بگريز نهاد . [ 586 ] سلطان را ديگر چاره‌اى نبود . خود را به قلب دشمن زد و دو سپاه درهم آويخت او با يك جنيبت‌كش در ميان دشمن ، ناشناس افتاد پس به حيلتى بگريخت و خود را به لرستان رسانيد و لشكر مغول به اصفهان درآمد و از آنجا به نيشابور راند . سلطان از لرستان به اصفهان رفت . در آنجا مردم به قدوم او شاد شدند . سلطان از آنان كه در روز نبرد پايدارى نكرده بودند در خشم بود فرمود تا آن سرداران را چون زنان چادرهاى رنگين بر سر كرده گرد بازارها بگردانيدند و آنان را كه پايدارى كرده بودند به كرم خود بنواخت و لقب خانى داد . چون كار مغول از شدت افتاد ، سلاطين روم و شام و ارمن از انتقام او خائف بودند . همه يكدل شده لشكرى از گرج و ارمن و آلان و قفچاق و لكزانات و شام و ارزروم « 1 » جمع كرده قصد او كردند . چون صفوف دشمن مرتب شد سلطان پيام فرستاد كه امروز سپاه خسته است تنها بزرگان و سرداران بجنگ پردازند . پس از دلاوران گرج سوارى به ميدان آمد ، سلطان او را بكشت سه پسر او از پى او به ميدان آمدند و به دست او بقتل آمدند . آنگاه با نوك تازيانه اشاره كرد . لشكر او هجوم آوردند و دشمن را پراكنده ساختند و غنايم بسيار بدست آوردند . فتح اخلاط در سال 626 عزم تسخير اخلاط كرد در مقدمه رسولى فرستاد و امراء آن ديار را

--> ( 1 ) - چ : ارزن روم