عبد المحمد آيتى

322

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

احضار كرد . امرا از حضور ابا كردند و به حصار پناه بردند . سلطان شهر را محاصره كرد و پس از تسخير شهر دست به قتل عام زد . چون ساعتى بگذشت فرمود تا دست از قتل و غارت بردارند . پس فرمود تا فتحنامه به انشاء نور الدين منشى به اكناف فرستادند . خاتمهء كار سلطان در سال 628 به موغان رفت و چون خبر وصول مغولان شنيد لشكرگاه خالى گذاشته به كوهستان قبان راند . [ 587 ] مغولان زمستان را در ارمينيه مقام كردند و بازگشتند . جورماغون امراء لشكر را كه در طلب جلال الدين كوشش نكرده بودند چوب ياسا زد و نايماس را با لشكرى در طلب او روان كرد . سلطان در اين روزها به شرابخوارى و مغازلت با بتان پريچهره مشغول بود . چون پاسى از شب بگذشت و همه مست و خراب افتادند ، نايماس با لشكر برسيد . اور خان بر بالين او آمد و گفت برخيز . سلطان از رختخواب بيرون جست و با فوجى از خاصان روى بگريز نهاد . خانان و اعيان و سرداران همه كشته گرديدند . پايان كار او مشتبه شد . بعضى گفتند در قهستان شب در موضعى نزول كرد ، كردان گرد آمدند و به طمع لباس فاخر او را بكشتند و طايفه‌اى بر آنند كه لباس تصوف پوشيد و گرد جهان گشت . توجه هلاكو خان به ديار مغرب هلاكو « 1 » شاهزاده‌اى جهاندار و دولتيارى جهانگير بود او را صاين اجن مىگفتند و در سخنان اوكتاىقاآن آمده است كه همهء شهزادگان به مثابهء لباس رو هستند يعنى موجب آرايش‌اند اما هلاكو و اولاد او حكم لباس زير دارند كه بىواسطه مماس تن است . منكوقاآن « 2 » فرمود كه به اقتداى قبلا اغول « 3 » از هر ده نفر سپاهى دو نفر در ركاب هلاكو

--> ( 1 ) - هلاكو خان بن تولى بن چنگيز خان . ( 2 ) - منكو قاآن بن تولى بن چنگيز خان . ( 3 ) - قبلاىقاآن بن تولى بن چنگيز خان .