عبد المحمد آيتى
318
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
خبر هجوم جبه و سبتداى بگوشش رسيد . متوجه قلعهء فرزين شد . پسرش سلطان ركن الدين با سى هزار سوار از او استقبال كرد و هم در آن روز سلطان غياث الدين را با والده و ديگر حرمها به قلعهء قارون فرستاد و با ملك نصرت الدين هزار اسف لر و امراى عراق مشورت كرد . رأيها مختلف بود . متحيروار بر عقب حرم عزيمت نمود . در راه ميان او و لشكر مغول نزاعى درگرفت چنان كه اسب او زخمها يافت . از آن ورطهء مهلك به كوشش بليغ خود را به قلعهء قارون انداخت [ 583 ] در آنجا نيز نتوانست بماند به نيت مازندران از راه گيلان بگذشت . حرم بزرگ از خوارزم رسيده و به قلعهء مازندران پناه برده بود . سلطان از آنجا به آبسكون « 1 » رفت . در آنجا خبر گرفتارى اهل حرم خود به دست مغولان بشنيد چون مار زخم خورده بر خود مىپيچيد تا جان تسليم كرد و هم در اين جزيره او را دفن كردند . سلطان جلال الدّين چون پدر وفات يافت با ديگر برادران از جزيرهء آبسكون بيرون آمد به اين اميد كه دست بكارى بزند . در اين حال از تسلط مغول بر عراق خبر دادند . او عزم خوارزم نمود و پيشاپيش رسولى فرستاد و بشارت وصول خويش بداد . ارزلاق برادر كوچكش در خوارزم پادشاه بود و نود هزار از تركان قنقلى و تيمور ملك در خدمت او بودند . پيشكاران دولت او از آمدن جلال الدين متوحش شدند و بر ضد او توطئه كردند . سلطان جلال الدين از انديشهء آنان آگاه شد و خوارزم را ترك گفت و به جانب نسا روان شد . اتفاقا در استو با مغول مصادف شد . تا شامگاه با ايشان جنگيد و چون شب فرا رسيد راه گريز پيش گرفت . ديگر روز ارزلاق و وجوه خانان كه بر عقب او مىرفتند در چنگ مغول گرفتار شدند . سلطان جلال الدين به طرف غزنين كه در عهد پدرش مركز حكومت او بود روان شد و چنان كه گفتيم در كنار آب سند با لشكر مغول مصادف شد و از آب بگذشت . در آنجا افراد پراكندهء سپاه او بخدمتش پيوستند . چون جمعيتى يافت عازم دهلى شد . پس رسولى به سلطان شمس الدين فرستاد و درخواست موضعى كرد كه چند روزى
--> ( 1 ) - جزيرهاى كه سلطان در آن پنهان شده بود نزديك شهر ساحلى آبسكون به فاصلهء سه روز راه از گرگان يعنى نزديك مصب رود گورگن قرار داشته . شايد منظور نظر جزيرهء آشوراده باشد . ( بارتولد ، تركستاننامه ص 885 )