عبد المحمد آيتى
319
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
اقامت فرمايد . سلطان از وى بيمناك شد . رسول را با هداياى شاهانه بازپس فرستاد و عذر آورد كه لايق اقامت موكب سلطان جائى نيست . پس به حدود بلاله آمد و ملك خلج « 1 » را با لشكر به كوه جود فرستاد و او غنايم فراوان آورد . آنگاه دختر راى كوكارسنكين را خواستگارى كرد . اجابت نمود و پسر را با لشكر به خدمت فرستاد . سلطان او را به لقب قتلغ خانى مشرف گردانيد . آنگاه لشكر فرستاد و قباچه را كه متصرف بعضى نواحى سند بود و با كوكارسنكين دشمنى قديم داشت منهزم گردانيد و قلعهء بلاله را بگشود و اهالى را به سبب تيرى كه بر دست سلطان زدند قتل فرمود و به طرف ديول رفت و مسجد جامع در آنجا بنا كرد . شمارهء سپاه او به ده هزار رسيده بود . به راه كرمان مراجعت نمود براق حاجب چند منزل به استقبال او آمد [ 584 ] و پيشكشها نمود و دختر خود را نامزد سلطان كرد و كليد حصار به حضرت آورد . سلطان به حصار درآمد و شب زفاف برپا داشت و آنجا به جانب فارس روان گشت . اتابك سعد پسر خود سلغر شاه را با مراكب و زرّادخانهء خاصه و بيت الشراب و كيسههاى زر و بستههاى جامه پيش فرستاد . چون سوگند خورده بود كه به تن خويش هيچكس را استقبال نكند . سلطان عذر او قبول كرد و سلغر شاه را به لقب قرانداش « 2 » ملقب ساخت جلال الدين به دامادى اتابك رغبت فرمود و او يكى از دختران خود را به عقدش درآورد . سلطان به اصفهان حركت كرد و كار سلطنت بالا گرفت . در سال 621 عزيمت بغداد نمود . ايلچى پهلوان را در مقدمه از راه ششتر روان ساخت و رسولى به خدمت الناصر لدين اللّه فرستاد كه : لشكر تتار بر بلاد و عباد استيلا يافته است اگر به مظاهرت خليفه مستظهر گردم و ساير بلاد مسلمين به لشكر مدد كنند مغول را برانم و اين كار جز بر دست من ساخته نيست كه چون كرانه كنم پاى مقاومت ايشان كسى ندارد و دست از رونق اسلام ببايد شست . خليفه كه از پدر او سخت نگران بود در عوض مددكارى قشتمور را با بيست هزار مرد از گردان به مقابلهء او فرستاد و رسولى به اربيل روان كرد تا مظفر الدين نيز با ده هزار بيايد و سلطان را از اطراف كشور او برانند . قشتمور منتظر لشكر اربيل نشد و با سپاه خود مغرورانه بتاخت . سلطان باقلت عدد
--> ( 1 ) - چ : خلخ ( 2 ) - چ : قرانتاش