عبد المحمد آيتى
317
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
به استقبال او فرستاد و لشكر او را متفرق ساخت وزير بگريخت و آبروى دار الخلافه و خون بسى مسلمان بريخت . سلطان به همدان آمد و اصفهان را به قتلغ اينانج داد و رى را به پسر خود يونس خان داد و ميانجى « 1 » را به اتابكى او مقرر فرمود . چون ملاحده ، نظام الملك را كارد زدند ، سلطان پسر خود ملك قطب الدين را با لشكرى گزين نامزد قهستان كرد اول به محاصرهء ترشيز و پركردن خندق آن روى آورد نزديك بود شهر مسخر شود كه سلطان كه تازه از بيمارى خناق شفا يافته بود در حركت آمد و در منزل چاه غزّت « 2 » در روز نوزدهم رمضان سال 596 رحلت نمود . سلطان محمد بن تكش او در روز پنجشنبه بيستم شوال 596 به جاى پدر نشست . سلطان غور لشكرى فراوان و نود فيل به خراسان فرستاد و شادياخ را غارت كردند . [ 582 ] و اركان دولت خوارزمشاهى را عقوبت نمودند . ملك ضياء الدين در نيشابور نشست و غياث الدين به هرات شد و شهاب الدين به جانب قهستان لشكر كشيد و افساد غوريان در اطراف شايع گشت . سلطان محمد هفدهم ذيحجه به ظاهر شادياخ آمد و شهر را محاصره كرد . غوريان امان خواستند ايشان را امان داد و گماشتگان خود را بنواخت و نزد سلاطين غور فرستاد . سپس بلخ و هرات را بگرفت و غور و غرجستان تا سرحد هندوستان بگشاد . در سال 607 بىمصاف كرمان را مسخر ساخت . و بر عزم گرفتن ختاى از جيحون « 3 » بگذشت و روز جمعهاى از ربيع الاول سال 607 لشكر ختا را بشكست و تاينكو سرور ايشان را اسير نمود . او را به لقب سنجر ثانى و ظل اللّه فى الارض ملقب ساختند اما گرفتار هجوم چنگيز خان شد در برابر اين هجوم آنچنان سراسيمه شد كه هيچ تدبير نمىتوانست كرد . پسرش سلطان جلال الدين مىگفت : بايد همهء لشكرها گرد آيند و در مقابل مغول ايستادگى نمود . ولى او به قصد فرار از بلخ متوجه عراق شد . در كنار آب ترمد خبر واقعهء بخارا بشنيد ، جهان در نظرش تيره شد و خبر سمرقند دردى بر دردهاى او افزود . در رى
--> ( 1 ) - در جهانگشاى : ميانجق . ( 2 ) - جهانگشاى : چاه عرب . ( 3 ) - چ : سيحون .