عبد المحمد آيتى

304

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

دادند در غايت اختصار و نهايت انذار بدين مضمون كه همه از خرد و كلان بدانند كه خداى ، روى زمين را از آفتاب برآمدن تا فروشدن به چنگيز خان داد . هركه مطيع شد با زن و فرزند امان يافت و هركه به عصيان و غرور پيش آمد ما چه گوئيم آن را خداى بزرگ داند . جبه به راه جوين و سبتداى به طوس روان شد . قراء شرقى طوس مطيع شدند و سلامت گونه‌اى يافتند اما از خود شهر جوابى بر وفق مراد نيامد پس اهل شهر و ديه‌ها را كشتارى تمام كردند . از آنجا به رايكان « 1 » رفتند ولى آسيبى نرسانيده شحنه بگماشتند . در خبوشان و اسفراين كشتارى سخت بكردند . جبه به مازندران رفت و در آمل از قتل و غارت هيچ دريغ نداشت و قلعه‌هايى را كه حرم سلطان در آنجا بود بگرفت و حرم سلطان را اسير كرد و به خدمت چنگيز خان فرستاد . پسران را كشتند . چنگيز خان زنان را فرمود تا روز كوچ بر ملك سلطان نوحه كنند . سبتداى راه قومس در پيش گرفت . چون به دامغان رسيد مردم آنجا [ 571 ] به گرد كوه پناه بردند و از طرفين گروه كثيرى كشته شد . در سمنان و خوار رى قتلى بيمناك بكردند . چنان كه شيخ اجل باصفا ، نجم الدين دايه در ديباچهء مرصاد العباد فرمايد كه لشكر تتار در سال 617 از شهر رى كه مولد او است و نواحى آن ، قريب هفتصد هزار كشته و اسير گرفته‌اند . و اين دو بيتى از او است : شاهان جهان بجملگى بشتابيد * تا بو كه بقيتى ز دين دريابيد اسلام ز دست رفت بس بىخبريد * بگرفت جهان كفر و شما در خوابيد جبه به دنبال سلطان محمد راه همدان در پيش گرفت . و سبتداى به جانب قزوين روان شد . « 2 » علاء الدين حاكم همدان با اتباع خود اطاعت كرد و به خدمات تقرب جست . در اين حال خبر رسيد كه ياران سلطان : يلبكين « 2 » سلاحدار و كوچ بوقا خان « 3 » در سجاس و آن

--> ( 1 ) - جهانگشاى : رادكان ( 2 ) - جهانگشاى : بكتكين . ( 3 ) - چ : اوچ بوقا خان .