عبد المحمد آيتى

295

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

از جمله سلطان ختن طغيان كرد . و ارسلان خان با او موافقت نمود ولى باز از عواقب اين كار بترسيد و زهر نوشيد و بمرد . گور خان پسرش را به جاى او نشاند و چون از اعمال شحنه رنجيده شده بود قصد قتل او كرد شحنه به چنگيز خان پناه برد . چنگيز خان ، اوزار نامى از قرلقان قوناس را به معاونت جمعى بفرستاد و او الماليغ و فولاد را بگرفت و بارها با كوچلك محاربت كرد پس به خدمت چنگيز خان رفت . چنگيز او را بنواخت و دختر جوجى را به دو داد و او با فرمان حكومت الماليغ بازگشت و همچنان بر آن نواحى حكومت مىكرد تا يكى از حشم كوچلك در شكارگاهى او را بكشت . چون او بمرد پسرش سقناق تگين به فرمان چنگيز به جاى او نشست و دختر ديگرى از جوجى بزنى گرفت . حركت چنگيز خان به اطراف ممالك سلطان محمد تكش [ 563 ] در آغاز خروج چنگيز خان در مملكت سلطان امن و امان حكمفرما بود و به علت امن راهها تجارت را رونق بسيار بود سه تن از تجار ممالك سلطانى اتفاق كرده بضاعتى از جامه‌هاى زربفت و غير زربفت و انواع اسلحه فراهم ساخته عزم بلاد شرقى نمودند . در اين هنگام چنگيز خان از دشمنان داخلى فارغ شده بود و قراولانى گماشته بود تا مواظب آيندگان و روندگان باشند . چون بازرگانان درآمدند آنان را نزد خان بردند و قماش بالجيج « 1 » نامى را قبل از همه عرضه كردند . چون از بهاى آن پرسيد مضاعف گفت چنگيز خشمناك شد و گفت اين مرد چنان پندارد كه تاكنون جامهء زربفت در خزانهء ما نيامده است . پس متاع او را در قلم آورده تاراج فرمود . چون از ديگران بهاى متاع پرسيد گفتند هرچه خان فرمايد راضى هستيم . پس فرمود تا هر جامهء زربفت را بالشى زر و هر كرباس را بالشى نقره دهند و به همين نسبت بهاى جامه‌هاى بالجيج « 2 » را نيز معين كرده به دو دادند . آنگاه بوسيلهء اين بازرگانان به سلطان پيام فرستاد كه بازرگانان آن ديار نزد ما آمدند ما نيز جمعى را به مصاحبت ايشان متوجه آن ديار كرديم ، تا بدين واسطه ميان دو طرف طرح دوستى افتد . چون بازرگانان مغولى به مملكت سلطان وارد شدند و به شهر اترار درآمدند غاير خان كه از نزديكان مادر سلطان بود ايشان را توقيف كرد و رسولى نزد

--> ( 1 ) - چ : بالحيح ( 2 ) - چ : بالحيح