عبد المحمد آيتى

296

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

سلطان فرستاد . سلطان بگرفتن مال و جانشان فرمان داد و غاير خان امر سلطان اطاعت نمود . چنگيز چون از اين عمل آگاه شد سخت برآشفت و سه روز بر پشته‌اى بالا رفت و به تضرع و زارى پرداخت تا خداوند او را مدد انتقام دهد و تا آنگاه كه حركت كرد لب به اين سخن نگشود . در سال 615 عزم خود به امضاء رسانيد و با پسران خود جوجى و اوكتاى و جغاتاى و تولوى كه او را الغ نوئين مىگفت با لشكرى از تاتار قصد ممالك سلطان محمد كرد . ابتدا قاصدى بفرستاد كه به دست خود آب صاف صلح و صفا را گل كردى و آتش هوى را به باد خودرأيى تيز ساختى ، جنگ را آماده باش كه به هر قطره خون بيگناهان سلامت جوى ، جويى از خون چون جيحون روان خواهد شد و در عوض هر قيراط ، دينارها پرداخته خواهد گشت . از آلماليغ ، سقناق تكين و از بيش‌باليغ ، ايدى قوت كه اظهار بندگى كرده بودند با لشكرهاى خود به دو پيوستند . نخست به اترار رسيد [ 564 ] در مقابل شهر خيمه‌ها برافراشتند . سلطان پنجاه هزار سوار در تحت رايت غاير خان كرده بود و ده هزار نيز از سواران را به سردارى قراجه خاص به يارى او فرستاد . ايشان در شهر به استحكام بارو و حصار و فصيل مشغول شدند چنگيز خان جغاتاى و اوكتاى را به محاصرهء اترار بگذاشت و جوجى را به جند فرستاد و چند تن از امراء را به جانب خجند روان كرد و خود عازم بخارا شد . بعد از پنج ماه كار اترار بدشوارى كشيد . شب هنگام قراجه با لشكر خود از دروازهء صوفى خانه بيرون رفت . مغولان او را با اتباعش بكشتند . مغولان به شهر درآمدند و اهالى را چون رمهء گوسفند به صحرا راندند و شهر را غارت كردند . غاير خان كه مردى دلير بود با هشت هزار سپاهى به حصار پناهنده شد . هر روز فوج‌فوج بيرون مىآمدند ، مىجنگيدند و كشته مىشدند ، تا او تنها ماند و هنوز نبرد مىكرد . چون تيرش نماند با كمان رزميد و چون كمان بشكست با جعبهء تيردان جنگ كرد تا كشته شد . حصار را نيز خراب كردند . بعضى از ارباب حرفه را زنده گذاشتند و طايفه‌اى را بعنوان حشر براندند . ذكر جند و آن حدود به فرمان پادشاه الوس ايدى قوت به تصرف جند مأمور شد . ابتدا پسران و دامادان