عبد المحمد آيتى
294
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
منهزم شد و به گور خان قراختاى پناه برد و لقب كوچلك خانى يافت . چون ميان گور خان و سلطان محمد تكش نزاع درگرفته بود كوچلك از گور خان لشكرى گرفت و به جانب قياليق و ايميل روان شد و چون خود را صاحب لشكر و قدرتى ديد با گور خان بدعهدى كرد و با سلطان محمد در نهان قرارى گذاشت كه از دو جانب شرقى و غربى متوجه گور خان شوند و اگر سلطان مسابقت نمايد الماليغ و ختن و كاشغر او را باشد و اگر كوچلك پيشدستى كند و قراختاى را مسخر سازد تا آب فناكت از آن او باشد بدين شرط عزم قراختاى كردند . كوچلك پيشدستى كرد [ 562 ] و لشكر گور خان بهزيمت شد و او خزانههاى اوزكند را غارت كرد . بار دوم در بلاساقون با گور خان مصاف داد . در اين نبرد نخست شكست يافت ولى بعد پيروز گشت و دشمن را سركوب كرد و ملك او بگرفت . كوچلك ترسا بود و چون دخترى از گورخانيان بگرفت دين بتپرستى اختيار كرد . در عهد او به اسلام توجهى نشد و با امام علّام علاء الدين محمد بن يحيى الختنى « 1 » در باب اديان مباحثه كرد چون در مناظره مغلوب شد زبان به دشنام گشود امام محمد بن يحيى گفت : خاك بر دهانت باد . كوچلك به خشم آمد و فرمان داد آن امام معصوم را شكنجه كردند و كشتند . خاقانى راست : اى مشترى ردا بنه از سر كه طيلسان * در گردن محمد يحيى طناب شد چنگيز خان گروهى از سرداران خود را همراه جبه با لشكرى براى دفع شر او گسيل داشت . دارندهء ممالك ايغور كه به اصطلاح ايشان ايدى قوت گويند مصاحب ايشان بود . در كاشغر جنگ درگرفت . كوچلك صف ناكشيده روى بهزيمت نهاد . مغولان او را تعاقب كردند و به هرجا كه رسيدند اجازهء اذان و اقامهء نماز دادند و گفتند هركس در كيش خود آزاد است . عاقبت او را در درهاى از بدخشان بگرفتند و سر از تنش جدا كردند و نواحى كاشغر و ختن تا سرحد ممالك سلطان ، چنگيز را مسلم شد . ذكر الماليغ و قياليغ و فولاد حاكم اين نواحى ارسلان خان بود و شحنهاى از طرف گور خان با او در حكومت شريك بود . چون در گور خان حالت ناتوانى مشاهده شد دشمنانش از اطراف چيره گشتند
--> ( 1 ) - چ : الحسنى