عبد المحمد آيتى

285

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

از توجيه معنى سوال فرمود ، سلطان الحكما اصيل الدين پسر خواجه نصير الدين طوسى گفت كه شعراى شامى و جوزا و سماك و پروين نام ستارگان ثابته است كه تشبيه دندانه‌هاى سور بدان كرده است . عرض ساحات ورا و هم مساحت چون كرد * طول معمورهء آفاق نهادش تخمين مخدوم جهانيان رشيد الحق و الدين فرمود : اينك همت فلك‌فرساى بر استزادت طول و عرض آن مقصور است . گرنه در سلك جهان تعبيه بودى خلقش * مدت ستة ايام نكردى تعيين وزير عرضه داشت كه تا جهان است در قياسات شعرى چنين مبالعه نرفته باشد پس تفسير ستة ايام كه در رحمت‌نامهء آسمانى آمده به عرض رسانيد و پادشاه تحسين كرد . بر اقاليم جهان يافت شرف قنغرالانك * تا كه شد تختگه پادشه روى زمين صاحب جهاندار فرمود راست‌ترين بيتى در اين قصيده اين است : بحر خورشيد لقاكسرى فغفور غلام * شاه جمشيد توان خسرو دارا آيين شاه اسلام خدابنده محمد كه خدا * تيغ او ساخت به حق مظهر آيات مبين به اشارت مقربان حضرت اين دو بيت مكرر گردانيدم . در خم پرچم او پيكر فتح است عيان * همچو در ظلمت شب لعمهء انوار يقين پادشاه فرمود كه چگونه تشبيه كرده است ؟ مرشد دولت قرين گفت كه در تاريكى شب نور چراغ به غايت روشن است ، شك را كه روى حقيقت مىپوشد به تاريكى نسبت كرد و يقين را كه كشف معانى مىكند به نور مشابهت داده . باز مىگويد كه پيكر ظفر در پرچم سياه چنان تعبيه است كه نور يقين در تاريكى شب . پادشاه عظيم مستحسن داشت . زخمه كوس جهانگير شه ملك‌گشاى * گوش گردون جفا كوش درآرد به طنين پادشاه از معنى طنين سؤال فرمود . قاضى القضاة گفت : طنين آواز كوس است يعنى به هنگام نوبت خروش كوس در گوش فلك آواز مىاندازد . عدل او بستكى از كار جهان بر دو نماند * جز زره در گره و بند قبا اندرچين استفسار معنى فرمود : بر راى مخدوم سخن‌گستر عرضه داشتم در صنعت بديع اين نوع را تأكيد المدح گويند و ايهام و مبالغه را هم شامل است . بدين وجه تفهيم كرد كه به عهد عدل پادشاه ، بند و گره در هيچ كارى نمانده مگر در زره و چين قبا و اين هردو خود محبوب و مطلوب است . تا برويد زره ابرش سلطان خاشاك * زلف جاروب كند در سر ره حور العين