عبد المحمد آيتى

284

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

ديد از رتبت او چرخ مقرنس تشوير * ياقت از صورت او صرح ممرد تهجين فحواى اين بيت استفسار فرمود . دستور ملك‌آراى گفت : مقصود از چرخ مقرنس استدارت آسمان است و صرح ممرد قصر آبگينه‌پيكر كه سليمان جهت بلقيس ساخت يعنى اين هر دو پيش سلطانيه شرم‌زده و سرافكنده‌اند . آب زورا ببرد باد ختا بنشاند * مصر را نيل كشد بر رخ شام آرد چين عرضه افتاد كه نام پنج شهر مشهور به طريق ايهام در يك بيت با صنعت مراعات نظير و اغراق آورده است . پادشاه پرسيد كه زوراء چيست ؟ قاضى القضاة گفت نام بغداد است كه امير المؤمنين اسد الله المغوار الكرّار و غير فرار على بن ابيطالب كرم الله وجهه آن را زوراء خواند به سبب انحراف قبله . پنجمين جنت دنياست حقيقت نىنى * شعب و سغدش رهى و غوطه و ابله است رهين سوال فرمود : قاضى القضاة گفت : اتفاق است كه بهشت دنيا چهار است : يكى شعب بوان فرمود كجاست ؟ عرضه داشتم كه از نواحى شيراز . دوم سغد سمرقند ، سوم غوطهء دمشق و چهارم ابلهء بصره . يعنى امروز با وجود سلطانيه بهشت پنج شد . پس به شرف عرض رسانيدم كه گفته‌ام كه سلطانيه بهشت پنجم است اما آن چهارگانه او را بنده‌اند . شاه به طرب آمد و گفت راست گفت كه بهشت پنج شد ، اما لازم نيست كه همه مانند يكديگر باشند . شايد كه سلطانيه از آن چهار بهتر باشد . عقل كل بود هماناش مهندس در اصل * بودش آلت ده استاد مگر روح الامين قاضى القضاة گفت كه تفسير عقل توان گفت وجود خواجهء جهان رشيد الحق و الدين است . از پى تسويت آلت طيّان هر روز * خيط ابيض بكشد صبح زهى حبل متين پادشاه بيان اين معنى طلب فرمود ، عرضه افتاد كه بنايان را عادت باشد كه براى راستى عمل ريسمانى سطّاره‌دار بر روى كار ، بستن . فرمود كه معلوم است . پس گفتم كه رشتهء سپيد هر صبحدمى از براى راستى كار سلطانيه پيدا آورده‌اند . پادشاه تبسم فرمودند . تا كه بنا برد اندر سر ايوانش به كار * جرم خورشيد نموده است چو خشتى زرين پادشاه سه بار از من خواست كه آن را تكرار كنم جوسق خاص ورا آمده دندانهء سور * شعرى شامى و جوزا و سماك و پروين