عبد المحمد آيتى
281
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
امير جوهرى بودند . بنده دعايى را كه در زمان جلوس انشاء كرده بودم خواندن گرفتم : « حق جلّ و علا ذات ميمون عنصر پادشاه عادل ملك بخش جهانگير - آيهء تأييد حق صورت امن و امان نص كتاب ظفر مهدى آخر زمان - كه لطف ملخّص و نور مشخّص و سايهء اخص آفريدگار است ، ساليان ابد پيوند به نويد راحت جهانيان در حصن حمايت و كنف رعايت محفوظ و مرعى دارد . اقبال چنان كه محيط پيرامن مركز گردد ، گرد عتبهء خانيهء او دوان و گردون مستدير چون خط مستقيم كه سر از سمت نقطه نگرداند او امرا او را متابع و سكان اقطار آفاق [ 545 ] چون مدار ما بين القطبين منطقهء بندگى بسته مطاوع و بخت تالىصفت كه بر عقب مقدم باشد بر پى ارادت روان و سعادت چون عرض لازم كه به جوهر قايم بود ، بر آستان ملازمت قيام نماينده » ايلخان سؤال فرمود كه مقصود چيست ؟ خواجهء جهان عرضه داشت كه موجودات ، ماسوى الله جوهر است يا عرض و عرض همچون سپيدى و سياهى باشد كه به اجسام قايم است و درين طرز دعا از اول تا آخر تمامت كليات عالم را به طريق حكمت جمع كرده و دعاى سلطنت را سرپوش طبق ايهام و زيورپيكر تشبيه ساخته . حاصل آنكه تا عرض با اجسام قيام نمايد ، سعادت بر آستان اين دولت ايستادگى خواهد نمود . او را پسند افتاد . من فقرهء ديگر خواندم : « و نصرت مانند هيولا كه از لزوم صورت منفك نماند از سايهء چتر خورشيدپيكر انفكاكناپذيرنده . » ايلخان پرسيد : يعنى چه ؟ مشير دولت عرضه داشت كه هيچ چيز از جسمانيات خواه عالم افلاك و خواه عنصريات از آتش و باد و آب خاك بىصورت و هيولا نباشد و صورت و هيولا هرگز از همديگر جدا نشوند و اگر تفرق صورت بستى جسميت نماندى . يعنى نصرت هيولاآسا با صورت چتر ميمون اختر هميشه قرين و همنشين است . ايلخان تحسين و اعجاب فرمود . و من ققرهء ديگر خواندم : « تيغش در استعجال دشمن گذارى بر آجال ايشان چون علت بر فاعل مقدم و طليعهء ظفر از طلوع رايتش چون علت صورى از غايى مكرّم » ايلخان از معنى اين سخن پرسيد . مولانا قاضى قضاة عالم نظام المّلة و الدين عبد الملك پاسخ داد كه هر چيز كه در خارج نشان هستى دارد به مذهب حكما از چهار علت خالى نباشد : اول علت مادى مثلا چون چوبى كه از آن تختى سازند . دوم علت فاعلى چون نجار كه آن چوب را پيراسته گرداند .