عبد المحمد آيتى

259

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

نصب كرد و به اتفاق پادشاهزادگان و سرهنگان چند روزه راه با لشكر به استقبال آمد و تمام شهر را آذين بستند . چون خيشان خان برسيد ، مجلس مشاوره‌اى ترتيب دادند و همگان بر خانيت او خط دادند . خيشان فرمود تا در همان حجت كه نوشتند نام برادر او بربه‌تانزى را بعنوان ولايت عهد بنويسند . آنگاه در زنده گذاشتن و كشتن ملك تيمور و آننده نيز شور كردند و چون بر خلاف ياساى چنگيز خان به تطميع بولوغان بدون ترتيب مجلس مشاوره و رعايت مراتب قصد تختگاه كرده بودند گناهكار شناخته شدند و هردو بقتل رسيدند . پس روزى به طالع سعد اختيار كرد و ضيافت و جشنى بزرگ برپا ساختند و هزار و هفتصد و اند اسب سفيد و هفت هزار و اند گوسفند سفيد كه مغول آن را انغون « 1 » گويد و مبارك شمارد و گوشت آن گوسفندان و اسبان نخورد و بر آن اسبان جز خانان سوار نشوند بر اطراف بارگاه بداشتند . و بر رسم معهود ، خيشان بر فرشى از نمد سفيد نشست و چهار تن از هفت تن شاهزاده كه سرآمد اقران و ندماء خاص او بودند اطراف آن فرش و دو تن بازوان خان را بگرفتند و بر تخت نشاندند و يك تن هم كاسهء شراب بدست او داد . [ 502 ] و روحانيان دعاها گفتند و او را كلو خان يعنى « دادگر و نيكنام » ناميدند . امراى حضرت او عبارت بودند از : ترخان جنگسانك و طرغاى جنگسانك و اوشين كوكا و جواما جنگسانك و از جلاير : تمربوقا جنگسانك و جاوسون جنگسانك و سنبلو جنگسانك و از ايغور : و تير جنگساك از اوشين : دايدو جنگسانك « 2 » مسلمان و بغتاى بنجان از جرگه : طغلق بنجان و از كرايت « 3 » : عبد إله سمجين و بر خلاف خانان ممالك چين كه بيش از دو جنگسانك نصب نفرموده بودند ، كلو خان گفت براى برآوردن مهمات مردم دو تن كفايت نمىكند و بدين سبب چندين امير جنگسانك معين فرمود . حكايت كنند كه زمانى به شكار رفته و امور مملكت مهمل مانده بود عبد اللّه سمجين كفنى به گردن انداخت و عنان اسب او بگرفت و عرضه داشت كه رعيت به مثابه فرزندان‌اند و قاآن چون پدر و مادر ؛ و كار اطفال بىوجود پدر و مادر ضايع ماند . از سوى ديگر قاآن هر طرف از مملكت را به دست يكى از ما سپرده است و امورى روى مىنمايد كه بىمراجعت ما مختل مىماند . دست از عنان مركب برندارم تا قاآن به مقر سلطنت

--> ( 1 ) - چ : ايغون ( 2 ) - چ : و ايدو جنگسانك . ( 3 ) - چ : كرائب