عبد المحمد آيتى
258
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
نويد داد و به اتفاق توااغول و ترخان جنگسانك و دانشمند جنگسانك و ارغون و بيكبوقا ايغور و محمد شاه بوكا پسر حيدر بوكا با فوجى كه شمارهء آن به صد نمىرسيد قبل از ترتيب ضيافت تاخت آورد و بيرون درگاه ، اغوتاى جنگسانك و كراى و باسمستى را به جرم آنكه هنگام بيمارى تيمور قاآن بىحكم فرمان او نسبت به او تعرضى كرده بودند بگرفت و به اردوى جمكين فرستاد . محافظان چون حال را بدين منوال ديدند مجال مخالفت و منع نيافتند و او هر ده تن محافظ را همراه ياران خود براى احضار يكى از امرا مىفرستاد . و آنان مطيع شده مىآمدند . چه تصور نمىكردند كه ممكن است از سر تهور بر چنين كارى اقدام كرد مگر آنكه سپاهى بزرگ به مدد او آمده باشد . پس بدين طريق همهء امراء را به زنجير كشيدند . روز ديگر اغوتاى و كراى و باسمستى را به ديار عدم فرستاد و صد و هفتاد تن از امراء را كه ذكر نامشان بدرازا كشد ، بكشت و باقى را ببخشيد و خود بر تخت خانيت نشست . ماه سوم از مرگ تيمور قاان كه تركان آن را اوچ ايج « 1 » گويند در رسيد . در روز ميلاد شهزاده بربهتانزى ضيافتى برپا كردند . ملك تيمور و آننده به ضرورت حاضر شدند و پيشكش ناكرده داخل گشتند . ملك تيمور مرغى شكارى داشت آن را بر دست بربهتانزى نهاد و مبارك باد گفت . ناگاه توا اغول و دانشمند پنجان از دو سو او را گرفتند و به دست موكلان سپردند . او چندانكه سوابق اخلاص خود را بيان داشت و مخالفت با چپر را دليل موافقت با او آورد مؤثر نيفتاد . آننده نيز تا خود را نجات دهد كمرى پيشكش كرد ولى بر به تانزى نگذاشت زانوى خدمت بر زمين نهد او را كاسه گرفت و بر فراز تخت پيش خود جاى داد و چون خواست به قصد استراحت به خانه رود فرمود تا او را در بند بداشتند . جلوس خيشان قاآن در متكاء خانيّت [ 501 ] خيشان پسر ترمه بلا نبيرهء جمكين فر « 2 » نبيرهء قبلا قاآن « 3 » است . « 4 » برادرش بربه تانزى ، بيكسوقا و پسر توا اغول را به رسالت نزد او فرستاد و او را به سلطنت دعوت كرد . خيشان چون خبر بشنيد با او جاجرطالشى « 3 » و دمر بوقا جنگسانك و قبلغر پنجان « 4 » و پسرش طراقاى با هزار سوار متوجه تختگاه شد . بربهتانزى ، تقتاى پنجان را به محافظت
--> ( 1 ) - چ : اوچ آيج ( 2 ) - چ : جمكين قر . ( 3 ) - چ : اوحاجر طايشى . ( 4 ) - چ : قيلغر بيحان .