عبد المحمد آيتى
248
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
اسنتيمور ، بايقتلغ و آروق از خزانچيان : بيكتمور ، خضر و خواجه نجيب الدين و از خواجگان : خواجه امين الدين ، خواجه كافور ، خواجه افتخار الدين و خواجه ناصر و ديگر وابستگان را از دور و نزديك و خرد و بزرگ احضار فرمود . آنگاه گفت كه من از اين جهان خواهم رفت [ 457 ] در مدت هشت سال و چند ماه سلطنت همهء همت و آرزوى من آن بوده كه در پايدارى عدل و از ميان بردن ظلم و دفع شر متعديان و تقويت دين اسلام بكوشم . كارهاى ديگر در خاطر داشتم كه عمر به انجام آنها وفا نكرد . اكنون شما بايد كه پس از من راه خلاف نسپريد و برادرم خداى بنده محمد را كه سه چهار سال مقام ولايت عهد داشته بر تخت نشانيد و مطيع فرمان او باشيد . از آئين و ياساى من تجاوز ننمائيد و از رعايا زياده از آنچه مقرر كردهام مستانيد و رسم تازه منهيد و خيرات و صدقات و اوقاف را از صاحبانشان دريغ نداريد و در اتمام و آبادانى عماراتى كه بنياد كردهايم بكوشيد [ 458 ] و هرچه به هر كس حوالت دادهايم كم ناكرده و بىدرنگ در اداء آن سعى كنيد و حتى اگر توفيق يافتيد بر آن بيفزائيد . چون اين وصيت بكرد در حدود قزوين هنگام نماز عصر روز يكشنبه يازدهم شوال وفات يافت [ در سال 703 ] فرياد از خلق برآمد . اسبان را يال ببريدند و سياه پوشيدند و زينها را وارونه نهادند . پيلان را گوش بشكافتند و علمها را سرنگون ساختند و زنان پلاس پوشيدند و بر خاك نشستند . كوسها آهنگ عزا نواختند از خرد و بزرگ برهنه پاى شدند . [ 459 ] چون مراسم غسل و كفن انجام يافت او را بر تختى زرين نهادند و اركان سلطنت و خواص حضرت با جامهء عزا روانه شدند و آن نعش را تا تبريز همراهى كردند . همهء مردم تبريز از درويش و غنى و علما مشايخ و صلحا از پير و جوان به استقبال آمدند . خلق كثيرى بر او نماز گزاردند و در گنبد خاص دفن كردند . چون اين خبر به جهان شايع شد در هر شهر مراسم عزا برپا گرديد . من در تاريخ وفات او گفتهام : خان عادل شاه غازان سايس قانون ملك * ظل حق خورشيد دولت خسرو نيكوخصال آنكه رايش مرجهان را حصن بودى بىخلل * و آنكه سهمش مرعدو را مرگ بودى بىقتال آنكه از او بود با فر و فروغ و نور و زيب * تخت و افسر تيغ و خنجر گنج و گوهر ملك و مال